|
زايشِ مان ، انسانيتِ مان ؛ و نه اصل و نسبِ مان ! |
||
|
نشرِ ديگران روز شد : vendredi, 06. juin 2008 |
||
| نشرِ ديگران 1 2 3 | ||
|
102 نوشته هائی در بارهء زنده گی، آثار، در مقام؛ در نقد از نوشته ها و زنده گی اش و درتمجيدها، در به "عرش" رساندن ها و تمسخرها و تکفيرها ... )2( با اين نوشته ها : مرگ مورخ ياد بيدار فريدون آدميت رضا آشفته : فريدون آدميتدربارهي دکتر فريدون آدميت آدميت، پدر تاريخنگاری مدرن ايران احسان نراقي : به ياد دكتر فريدون آدميت ياد فريدون آدميت را گرامی می داريم بيانيهي كانون نويسندگان ايران سيروس علي نژاد : فريدون آدميت مورخ بيداري مسعود بهنود : مرگ چنين خواجه نه کاری است خرد، در رثای فريدون آدميت
بيانيهي كانون نويسندگان ايران به مناسبت درگذشت زندهياد فريدون آدميت فريدون آدميت، عضو ديرين كانون نويسندگان ايران، تاريخنگار برجسته و پديدآورندهي اميركبير و ايران، انديشههاي ميرزا فتحعلي آخوندزاده، آشفتگي در فكر تاريخي، انديشههاي ميرزا آقاخان كرماني و بسياري آثار ارزنده ديگر، در دهم فروردينماه امسال درگذشت. آدميت از سلالهي تاريخدانان شجاع و آگاهي چون احمد كسروي بود و در معرفي چهرههاي سركوفته و دگرانديشي چون آخوندزاده و آقاخان كرماني و... كوشش فراوان به كار برد. در روزگاري كه گزمگان فرهنگي جز جعل و قلب و تحريف تاريخ معاصر ما وظيفهيي براي خود نميشناسند، نوشتههاي او حكم نسيمي تازه داشت كه بر هواي خفهي تاريخنگاري ايران وزيدن گرفت. يادش گرامي باد. كانون نويسندگان ايران
ياد بيدار فريدون آدميت (1387-1299) بيانيه جمعی از نويسندگان و شاعران و فعالان سياسی در خارج از کشور آوريل 2008/ فروردين 1387 فريدون آدميت پس از چند هفتهاي بر بستر بيماري در يکي از بيمارستانهاي تهران، در ساعات نخستين بامداد روز دهم فروردين درگذشت و با درگذشت او، فرهنگ ايران يکي از چهرههاي يکتا و درخشان خود را از دست داد. آدميت از جملهء نخستين بنيانگزاران تاريخنويسي علمي در ايران بود. پژوهش تاريخي آدميت در پيوندگاه "تاريخ سياسي و فلسفهء سياسي" شکل ميگيرد. "تفکر تاريخي عنصر اصلي تاريخنويسي جديد است... آنچه به تاريخ روح و معنا ميدهد،... دست يافتن به گذشتهء زنده و شناخت جريان تاريخ است". پژوهش تاريخي آدميت، به مثابه دستاورد "تاريخنويسي جديد"، "از مظاهر پديدهء آزادانديشي و انتقاد عقلاني" است. آدميت دربارهء زمينهء اصلي پژوهشهاي خود مينويسد که "تحقيق من در تاريخ افکار اجتماعي و سياسي" جديد در ايران است "که از قرن گذشته آغاز ميشود و با ايدئولوژي مشروطيت تمام ميشود". اين تحقيق "چند جهت مشخص دارد: بررسي انديشههاي متفکران اجتماعي به طور اخص، شناخت شيوهء تفکر کلي روشنانديشان و نوآوران افکار، تحول فکر سياسي درون نظام کهن و ريشههاي فکري مشروطهخواهي". توجه آدميت درين زمينه، از جمله به "عقايد متفکران و نويسندگان اجتماعي" بود که "ترجمان جريانهاي فکري جديد بودند و به طرد ابهامات ذهني و تاريکانديشي برخاستند". "در سرتاسر جامعههاي مشرق زمين"، اين چنين " متفکران و نويسندگان اجتماعي" از عوامل مؤثر بر "تحول جامعه" بودند و اينهمه با اينکه "انديشههاي جديد از درون... [اين] جامعهها برنخاست" چرا که "عامل تبدل افکار در سرتاسر جامعههاي مشرق زمين تماس با مغرب زمين بوده است". نوشتن دربارهء علم تاريخ و روش تحقيق در تاريخ زمينهءء پراهميت ديگري از کارنامهء علمي پايدار آدميت بود. وي به نقد نوشتههايي از معاصران هم همت کرد تا "آشفتگي فکر تاريخي" در ميان ايشان را بنماياند. اين نوشتههاي آدميت که از اصول تاريخنويسي و روششناخت تاريخ و نقد تاريخي بحث ميکند تا سالها همچون راهنما و دست افزار کارسازي پژوهندگان علوم اجتماعي را به کار خواهد آمد. نوشتههاي آدميت، دستاورد عمري بلند در پرسش و پژوهش، روشنائيهاي تازه و ديگري بر تاريخ دوران معاصر ايران انداخت، هم در آنچه دربارهء تحول انديشة سياسي و اجتماعي در ايران در دوران جديد و معاصر نوشت و هم آنجا که به تحليل اين يا آن برهة تاريخ ايران پرداخت. پژوهش تاريخي آدميت بر دقت علمي و نقد عقلي تکيه دارد و بر انبوهي اسناد و مدارک معتبر و نشناخته استوار است. در نوشتن دقيق بود و در گزيدن واژهها و پرداختن عبارات طريق اضافه و گزافه و افراط نمي رفت. هرگز از گفتن آنچه درست ميدانست سر باز نميزد. با جسارت ميانديشيد و به صراحت مينوشت. و آنچه نوشت، شوق خواندن تاريخ و پرداختن به تاريخ و انديشيدن دربارهء گذشته و گذشتهها را در ميان بسياران و خاصه جوانان برانگيخت. آدميت نه به پيمودن راههاي رفته بسنده کرد و نه تاريخ را با داستانسرايي و افسانهپردازي يکي دانست: "تاريخنويسي غير از فن نقالي است". تاريخ، دانش انديشيدن در چرائي رويدادهاي زمانهاي گذشته است. انديشيدن دربارهء سلسله و مجموعهاي از "معلولها"يي که در پي و در کنار هم به "توالي"، "جريان" يافتهاند. بي آنکه علتالعللي هم باشد که همواره و در همه حال، چند و چون چگونگي "جريان" واقعات و حادثات را روشن کند. تنها خرد و خردانديشي است که ميتواند فهم و درک رويدادها را ممکن کند و پژوهش تاريخي را از خصلت پژوهشهاي علمي برخوردار گرداند. تاريخ آدميت از مسائل و ضروريات عصر تاريخي ما غافل نبود. آن صفحات که نوشت تاريخ گذشتهها نبود، شرح و روايت زمانهء ما هم بود. از لابلاي صفحات و جملهها و واژههاي تاريخ آدميت، زمانهء ما و مسائل و ضروريات آن است که در برابر ديدگان پديدار ميشود و در ذهن نقش ميگيرد: ضرورت دموکراسي اجتماعي، ضرورت آزادي، ضرورت طرد سيطرهء قدرتهاي بيگانه و تحکيم استقلال و حاکميت ملي، ضرورت تجدد و ترقيخواهي، ضرورت آزادانديشي و طرد خشکانديشي و تحجر، ضرورت خردگرائي و خردمداري و طرد کهنهپرستي و خرافهانگاري. گزينههاي آدميت صريح و روشن است و بي مجامله و محابا. آدميت، زمانهء معاصر را زمانهء اعتلاء و تفوق و چيرگي فرهنگ و تمدن غرب ميشناخت و بهره گيري از دستاوردهاي اين تمدن را ضرور ميدانست بيآنکه در اين بهرهگيري تا مرزهاي " تقليد کورکورانه" به پيش رود. در بحث ميان "قديم" و "جديد" و "شرق" و "غرب"، آدميت نفس تجددخواهي بود و روشنگري. نه سيطرهجويي و سلطهطلبي "غرب" را از ياد مي برد و نه از ضرورت طرد و دفع آن غافل ميماند ـ آدميت، نه "غرب زده " و نه " غرب ستيز" بلکه آگاه به ضرورتهاي زمانه. آدميت شهروند بيداردل زمانهء ما بود. آزادانديشي روشنبين که ظلم و ستم و سرکوب و جهل و جمود را منکوب و مطرود و زدوده ميخواست. با سوداي بهروزي و بهزيستي مردمان زيست. آدميت دوران پاياني زندگي را در عزلتي ناخواسته و تحميلي سپري کرد در حصاري ساخته و پرداختهء حاکمان و متشرعان و برافراخته از لعن و طعن و تهمت و نفرين. خشکانديشان و شريعتپناهان نه پيام آزادانديشانهء او را تاب ميآوردند و نه اين سخن او راکه مصلحت کار مردمان در ياري جستن از خرد و خردمندي و تبري از خرافه و وهم و نامعقولات است. به طبع و نشر نوشتههايش رخصت نميدادند و او را فرو رفته در خاموشي و فراموشي و نيستي ميخواستند. دوران پاياني زندگي آدميت، در تبعيد و در درون مرزها گذشت. آدميت تداوم سنت عرف زيستي و عرف انديشي در فرهنگ ما بود. در برابر خرافه، کهنهانديشي و نوستيزي، سنتشکني بيهراس بود و در بزرگداشت خرد و دانش و تجددخواهي، سنتگذاري پرتوان. آدميت، حقانيت تجدد و روشنگري بود. در قلم او روشنائي بود. قلم او روشنائي بود: چراغ راهي براي همهء نسلها، همواره، از ديروز تا هميشه. سيروس آرينپور ـ نعمت آزرم ميرزازاده ـ مهدي استعدادي شاد ـ بهمن اميني ـ کاظم ايزدي ـ رضا براهني ـ سهراب بهداد ـ شهرنوش پارسي پور ـ ناصر پاکدامن ـ محمد جلالي سحر ـ فرشيد جمالي ـ علياصغر حاجسيدجوادي ـ سروش حبيبي ـ حسن حسام ـ محسن حسام ـ تراب حقشناس ـ منصور خاکسار ـ نسيم خاکسار ـ مهدي خانبابا تهراني ـ هادي خرسندي ـ اسماعيل خويي ـ حسين دولتآبادي ـ جليل دوستخواه ـ ناصر رحمانينژاد ـ علي رضوي ـ سعيد رهنما ـ ناصر زراعتي ـ حماد شيباني ـ علي شيرازي ـ بتول عزيزپور ـ آنا عنايت ـ محمود عنايت ـ شهرام قنبري ـ داريوش کارگر ـ هوشنگ کشاورز صدر ـ سيما کوبان ـ مهناز متين ـ علي متين دفتري ـ مريم متين دفتري ـ هدايت متين دفتري ـ اردشير محصص ـ رضا مرزبان ـ بهروز معظمي ـ عباس معيري ـ هايدهء مغيثي ـ ابراهيم مکي ـ باقر مؤمني ـ ناصر مهاجر ـ شيدا نبوي ـ فرهاد نعماني ـ مجيد نفيسي ـ بهمن نيرومند ـ محسن يلفاني.
تیردادوبلاگ شخصی تیرداد بنکدار http://www.tirdadbonakdar.blogfa.com
فريدون آدميت روزگارش در پی زيست سرافرازانه اجتماعی ، سياسی و فرهنگی ملت ايران بود و در پيکار با تاريکی ها گذشت . او شنبه دهم فروردين ماه 1387 در سن 87 سالگی چشم از جهان فرو بست . فريدون آدميت از نخستين تاريخ نگاران نوين ايران است که به جای وقايع نگاری به علت شناسی می پردازد و در نگارش خود به فلسفه تاريخ نظر دارد . او با توجه به چنين فلسفه ای باور دارد که جوامع انسانی به آرامی به سوی آزادی و توانمندی شهروندان خود حرکت می کنند و حکومت های استبدادی در اين روند به ناچار جای خود را به حکومت مردم سالار می دهند . او مشروطه را نشانه وارد شدن ملت ايران در چنين روندی ارزيابی می کندکه نتيجه نهايی آن به حکومت قانون و مردم سالاری می انجامد و آنرا زمينه ساز عدالت خواهی در فرهنگ کهن و والای ايران می داند . او نخستين کسی بود که به صورت مدون و اصولی روش شناسی علمی را در تاريخ نگاری مبتنی بر تحليل انديشه سياسی بکار برد .همانند احمد کسروی او تنها کسی است که در اين حوزه به روشنگری پرداخت .او انديشه های روشنفکران دينی را همسو با تحقق آزادی نمی ديد و در همين رابطه ترديدهايی در مورد درستی بينش سياسی اين گونه کسان ابراز داشته که نمونه آن به نقد کشيدن ديدگاههای اشخاصی چون علی شريعتی و جلال آل احمد بود.کاری که ديگر روشنفکران شهامت و شجاعت بروز آنرا نداشتند . او يک روشن انديش ماندگار و آثارش از برجسته ترين نوشتارها درباره تاريخ ايران کنونی می باشد . ما آثار چاپ شده او را خدمتی بزرگ به فرهنگ ايران می دانيم و ياد او را همواره گرامی ميداريم. اديب برومند ـ مهندس عباس امير انتظام ـ بانو دکتر لقا اردلان ـ بانو فرشيد افشارـ دکترداودهرميداس باوند ـ مهندس مرتضی بديعی ـ دکتر جهانشاه برومند ـ تيرداد بنکدارـ دکتر چنگيز پهلوان-بانو گيتی پورفاضل ـابولحسن پازوکی- سرهنگ بازنشسته نصرالله توکلی ـ بيژن جانفشان ـ عيسی خان حاتمی ـ دکتر علی حاج قاسمعلی-مهندس حميدرضا خادم ـ دکتر پرويز دبيری - جمال درودی - آرش رحمانی ـ دکتر علی رشيدی ـ دکتر محسن رهامی-مهندس اشکان رضوی ـ مهندس کورش زعيم ـدکتر احمد ساعی- بانو توران شهرياری ـ مهندس مجيد ضيايی ـ پيمان عارف ـ دکتر محسن فرشاد ـ سرلشکر بازنشسته ناصر فربدـ حسن قديانی ـ دکترباقر قديری اصلی ـدکتر عليقلی محمودی بختياری- هرمز مميزی ـ دکتر مهدی مويدزاده ـ دکتر حسين موسويان ـ دکتر محمد ملکی ـ مهندس محمدرضا مسيبيان ـ مهندس علی اکبر معين فرـ بانو پريچهر مبشری ـ دکترعلی اکبر نقی پور ـ ابوالفضل نيمآوری ـدکتر عبدالرضا هوشنگ مهدوی- مهندس حبيب يکيتا.
آدميت، پدر تاريخنگاری مدرن ايران
مصاحبه ي فرشاد قربانپور با خسرو شاکري استاد بازنشستهء تاريخ (مؤسسهء تحقيقات عالي علوم اجتماعي، پاريس) by C Chaqueri 21-Apr-2008 دکتر فريدون آدميت مورخ را چگونه ارزيابي مي کنيد و ويژگي تاريخ نگاري آدميت را چه مي دانيد؟ --- آدميت نخستين مورخ دوران معاصر ايران است که با شيوه هاي مدرن تاريخنگاري به تاريخ انقلاب مشروطيت پرداخت. پيش ازو کسان ديگري نيز به اين تاريخ پرداخته بودند، از جمله احمد کسروي که به بازسازي رويدادهاي مشروطيت پرداخته بود، کم و بيش در همان مايه اي که ادوارد برآون (Edward Browne) انجام داده بود. تفاوت کار کسروي با کار برآون اين بود که وي، با استفاده از اسناد بيشتري، جزئيات مهمتر و دقيقتري را در بازسازي آن تاريخ مورد استفاده قرار داد. وي از منابع زيادي، از جمله به زبان هاي روسي و ارمني، استفاده کرد. با اينکه از نظر محتوا کمترين خرده اي مي توان به گرفت، اشکال تاريخنگاری او اين است که نمي توان منابع وي را مورد بررسي قرارداد يا کيش (check) کرد. جاي تأسف است که او منابع خود را به دقت براي استفاده ي اعقاب حرفه اي خود به دست نداده است. همين جا بايد افزود که در دوران رضا خان، که مشروطيت جز در نام تعطيل شده بود، امکان نگارش تاريخ مشروطيت وجود نداشت. از همين رو، وي انتشار آن کتاب را در نخستين دهه ي سده ي چهاردهم خورشيدي طي يک سلسله مقالات در مجله ي روشنفکران عرب (العرفان) آغازيد، که در دمشق منتشر مي شد. البته او بعد ها توانست در اواخر زمان رضا شاه برخي تکه هاي آن را در ايران در مجله ي پيمان منتشر سازد. اين اشاره را به کسروي ازين نظر مي کنم که تأکيد ورزم که آدميت براستي نخستين مورخ معاصر ايران است که به سبک مدرن به کار تاريخ پرداخته است. البته بوده اند ديگر کساني که همزمان يا پس از آدميت کارهايي را در مورد مشروطيت (غالباٌ اسناد و به نحوي پراکنده و غير سيستماتيک) منتشر ساخته اند، اما کار هاي آنان، که برخي اوقات با اهداف سياسي رسمي صورت مي گرفت، با کارهاي آدميت قابل مقايسه نيستند. آثار آدميت نشانه از يک نظم فکري، شيوه ي علمي، و دقت و سنجش حرفه اي برخوردار است. آدميت نخستين ايراني ای است که تاريخنگاري و تاريخشناسي را با آموزش حرفه اي آموخت، و نه” الله بختکي “چون بسياری که نام مورخ گرفته اند. در عين حال، او تنها مورخ عصر خود است که از ارثيه تاريخنگاري مورخاني پروسواس چون بيهقي بي بهره نمانده است. او تداوم تاريخنگاري علميِ سنتي و پيوند آن با تاريخنگاري مدرن است. اين همه به اين معنا نيست که نمي توان بر او خرده گرفت يا انتقاد کرد. هيچ مورخي کاري کامل و بي نقص تحويل نمي دهد، بيشتر ازين رو که درِ امکانات کامل به روي او بسته است. همچون ديگر رشته هاي علمي و فني، در تاريخ هم بايد با پژوهش هاي تازه و نوآوري هاي متُديک کار پيشينيان را فراتر بُرد، «تکميل» کرد، يا به عبارت درست تر، ترفيع بخشيد. اما کم نبوده اند کساني که به نام تاريخنگاري با دستچين کردن فاکت هايي از تاريخ و لايي زدن مطالب و مواضع ايدئولوژيک خود «تاريخ» نوشته اند. به نظر من، اين خرده يا آن ايراد به آدميت نقد جدي بر کارهاي او نيست. کسي مي تواند آدميت نقد کند که در تحقيق و دستيابي به منابع تاريخ مشروطيت و تحليل علمي و اشِراف به نو آوري هاي شيوه اي (متُديک) ازو فراتر رفته، او را دِپاسه کرده، باشد. من چنين کسي را نمي شناسم، حتي در ميان ايرانيان يا انيرانيان که در خارج از ايران به مشروطيت پرداخته اند. آدميت تنها کسي است که زندگي خود را وقف تاريخنگاري مشروطيت کرده است؛ حتي مي شود گفت که شغل ديپلماتيک او کمتر براي او اهميت داشته است تا تعهدش به تاريخ مشروطيت، اگرچه مي توان مطمئن بود که وي، چون يک فرد با وجدان، در انجام امور شغل خويش هم احساس مسؤوليت کرده است. - چرا تاكنون كمتر نقدي جدي به آثار آدميت وارد شده است؟ --- فکر مي کنم پاسخ اين پرسش را داده باشم، ولي تکرار آن بي ضرر است: کسي تا کنون نتوانسته است در پژوهش و تحليل مشروطيت ازو فراتر رود. هنوز کسي پيدا نشده است که همانند او يک عمر را مصروف کار تاريخ مشروطيت کرده باشد. اين نکته را که درجايي ديگر گفته ام تکرار مي کنم که شناخت مشروطيت نياز به يک تيم متخصص تاريخ (به معنای مارکسی آن، چند رشته ای) دارد، که با بي نظري و بي طرفي همه ي اسناد و مدارک را جمع آوري کنند و به بازسازي و تحليل مشروطيت بپردازند. در غرب اين امر کار يک مؤسسه است، که ما در ايران نداشته ايم. - آدميت در بسياري از آثارش تنها عامل قطعي عقب ماندگي در ايران را استبداد ديوانيان و ظلم آنان مي داند. نظر شما در اين باره چيست؟ --- اگر نظر آدميت براستي اين بوده باشد – البته اين خود يک دريافت از نوشته هاي اوست – نمي توان آن را نظر دقيقي دانست، چه در تاريخ نمي توان هيچ عاملی را «قطعي» تعيين کرد. هنوز مورخان غربي دست اندر کار تعيين عوامل پديد آمدن سرمايه دراي در اروپا هستند و به نتيجه اي نرسيده اند. آيا مي توان گفت اين يا آن عامل در پديد آوردن انقلاب فرانسه يا انقلاب فوريه و انقلاب (يا کودتاي) اکتبر در روسيه بيشتر مؤثر بودند؟ هرکسي مي تواند در اين يا آن مورد با تکيه به پژوهش حدسي متنفع (speculation) بزند، اما متأسفانه تاريخ با رياضيات يا فيزيک قابل مقايسه نيست که به دقت علمي بتوان وزن مخصوص هر عاملي را تعيين کرد. آيا مي توان گفت که بردن يک شطرنج باز از رقيبش به علت اين يا آن حرکت است؟ چون حرکت هاي بيشماري در شطرنج و ترکيبات آن هست حرکت قطعي اي که پيروزي يک رقيب را بر ديگري ميسر مي سازد نمي توان تعيين کرد. در تاريخ عوامل به مراتب بيشتر از مهره های شطرنج هستند. آيا يک پياده نمی تواند گاه از يک وزير مؤثرترافتد؟ - به نظر شما، کدام اثر آدميت مهم تر است؟ --- از ديد من، همه ي آثار او حائز اهميت هستند، چون وي با يک برنامه ي فکري منظم به اين کارها پرداخته است، و آن ها را نمي توان از يکديگر جداساخت، حتي اميرکبير او که، به نظر من، در آمدي است براي شناخت او از فرآيند کوشش براي نوسازي ايران. برعکس، مي توانم بگويم که کدام اثر او اهميت ديگر آثار او را ندارد: فكر دموكراسي اجتماعي در نهضت مشروطيت ايران. اين اثر متکي به پژوهش گسترده نيست و، لذا، تصويري که از سوسيال دموکراسي به دست مي دهد و نتيجه گيري هاي آن ناقص اند. شايد علت اين امر عدم دسترسي وي به منابعي بوده باشد که در آن زمان شناخته نبودند. بخاطر دارم که پس از انقلاب، هنگامي که پس از سال ها تبعيد به ايران باز گشتم و مشتاقانه به دين او رفتم، او ديدن مجموعه اي از اسناد سوسيال دمکراسي را که به فرانسوی بر اساس آرشيوهاي غربي و روسي منتشر کرده بودم خوشنود شد و گفت آن را با علاقه خواهد خواند. - آدميت در آثارش به چه مسئله اي به شكل بارز توجه داشت؟ --- برخلاف کسروي که به باز سازي جريان رويداد هاي مشروطيت پرداخته است، دلمشغولي اصلي آدميت پيدايش و انکشاف انديشه دموکراسي و آزادي در ايران است. آخرين اثر او در باره ي مجلس اول تقنينيه از طرح نخست او فراتر مي رود، اما،به نظر من، موفقيت آن کمتر از کارهاي پيشين اوست، شايد بخاطر اينکه دسترسي لازم را به همه ي اسناد نداشته است. از ديد من، اين کمبود تنها دليل عدم موفقيت کامل اين کتاب نيست، چون او يک ديد نخبگاني (Elitist) از جنبش اجتماعي دارد و به جنبش توده اي که تکيه گاه اصلي نخبگان است توجه لازم را ندارد. آن بخش ازين اثر (بخش پنجم) که طي آن به انجمن هاي انقلابي مي پردازد و آن ها را «افراطي» مي خواند ازين ديد نخبگاني او سرچشمه مي گيرد. موفقيت مشروطيت را در مبارزه با محمد علي شاه نمي توان بدون انجمن هاي انقلابي، بويژه انجمن تبريز، و مقاومتي که دو انجمن تبريز و رشت با کمک ياران انقلابي قفقازي به راه انداختند، متصور بود. در اين مورد به تفصيل در کتابم در مورد سوسيال دموکراسي نوشته ام و در اينجا تکرار نمي کنم. - شما چه انتقادي به تاريخ نويسي و آثار آدميت وارد مي كنيد؟ --- ايرادي که مي توانم به آدميت يا هر تاريخنگاری و تاريخشناسي دارم اين است که در حد مطلوب (يا ايده آل) نمي ت& |