|
زايشِ مان ، انسانيتِ مان ؛ و نه اصل و نسبِ مان ! |
||
|
نشرِ ديگران روز شد : lundi, 12. mai 2008 |
||
| نشرِ ديگران 1 2 | ||
|
102 نوشته هائی در بارهء زنده گی، آثار، در مقام؛ در نقد از نوشته ها و زنده گی اش و درتمجيدها، در به "عرش" رساندن ها و تمسخرها و تکفيرها ...
)3( با اين نوشته ها : تابناک : دو نگاه متفاوت به فريدون آدميت احسان عبده تبريزي : کسروي، آدميت و جعفريان تقي صوفي نياركي : نگاهي منتقدانه به زندگي، تاريخنگاري و انديشة سياسي فريدون آدميت علی اصغر حقدار : فريدون آدميت و تاريخ مدرنيته در عصر مشروطيت
دو نگاه متفاوت به فريدون آدميت تاريخنگار فكر آزادي يا سفير مورد اعتماد محمدرضا شاه؟ در پي جمعآوري اين کتاب از سوي ساواک، شاه به وزارت فرهنگ و هنر، اظهار ميدارد که با چه جرأت و اجازهاي دستور جمعآوري آن را دادهايد؟ دفتر شاه نوشت:«ذات مبارک ملوکانه امر و مقرر فرمودند فورا اجازه انتشار کتاب انديشههاي ميرزا فتحعلي آخوندزاده نوشته فريدون آدميت که از طرف علياحضرت شهبانوي ايران به اعطاي جايزه مفتخر شدهاست، صادر شود.» كد خبر: ۸۶۲۱ تاريخ انتشار: ۱۸:۵۵ - ۱۸ فروردين ۱۳۸۷ تعداد بازديد: ۱۴۷۹۱ در پي درگذشت دكتر فريدون آدميت، استاد برجسته تاريخ معاصر و نويسنده مشهور تاريخ مشروطه و روشنفكري، حجتالاسلام رسول جعفريان، استاد تاريخ دانشگاه تهران در يادداشتي انتقادي با نام «شباهتهاي آدميت با كسروي و فرديد» به نقطه نظرات و آثار آدميت پرداخت. البته اين يادداشت با واكنشهاي گوناگوني روبهرو شد و از جمله يك دانشجو دكتراي تاريخ در انگلستان، نقد جعفريان بر آدميت را به شدت مورد انتقاد قرار داد. احسان عبده تبريزي در اين نقد خود نوشت: همه وقت چه در مطالعه و چه در مباحثه به لزوم مطالعه آثار شما واقف و به آن اشاره ميکردم و کماکان نيز شما را در حوزه مطالعات تاريخي ـ اجتماعي، به خصوص روحانيت عصر صفوي، در زمره محققان برجسته دوره معاصر ميدانم، اما آنچه را برنميتابم و از آن در فغانم، اين است که محققي چون شما که همواره در آثارش بر سند، عليت و منطق تکيه ميکند، در داوري نهايي درباره انديشمندي که از جناح فکري مخالف بوده، از غريزههاي برخاسته از پايگاه صنفي ـ اجتماعي و تعارضات سياسي خود پيروي کرده و به جاي انتقاد علمي و روشمندانه، به نفي ايدئولوژيک و شخصيتي آن مرحوم پرداخته است. بخش اعظم نوشته شما بر مبناي همين روش نامهربانانه و احساسي است و تنها در چند سطر، آن هم به صورت «باري به هر جهت» بر نوآوريهاي ايشان صحه گذاشتيد. همزمان امروز روزنامهنگاران در يك ويژهنامه چهار صفحهاي با نام «تاريخنگار فكر آزادي» به تجليل از شخصيت آدميت پرداختند. در اين ويژهنامه مطالبي با نام «بيپناه در وطن»، «آدميت يكي زندگي فكري»، «غفلت آدميت از دمكراسي»، «همه زير سايه آدميت» و «آشفتگي در فكر تاريخي» ديده ميشود. يكي از ديپلماتهاي سابق درباره او گفته است: «مجيز كسي را نميگفت». عباس ميلاني، نويسنده معماي هويدا، او را «فرزند خلف تجدد ايراني» دانسته، ناصر تكميل همايون او را «يك شخصيت ملي» دانسته و ماشاءالله آجوداني، پژوهشگر مقيم انگليس از نگاه گزينشي آدميت سخن گفته است. همزمان يكي از بينندگان «تابناك»، بخشهايي از زندگي دكتر آدميت را به نقل از مجله پانزده خرداد سال 1370 ش اول فرستاده كه در آن آمده است: فريدون آدميت، فرزند عباسقلي خان قزويني در سال 1299 .ش متولد شد. وي در ايام تحصيلات ابتدايي مْحصِل دارالفنون بود و در سال 1318 ش کلاس پنجم را به اتمام رسانده و سه ماه بعد در آزمون نهايي مدرسه متوسطه شرکت کرد. پس از آن به دانشکده حقوق و علوم سياسي راه يافته و در سال 1321 .ش فارغ التحصيل شد. پايان نامهاش را درباره زندگي و اقدامات سياسي ميرزا تقي خان امير کبير نوشت که دو سال بعد با نام «اميرکبير و ايران» با مقدمه استادش محمود محمود به چاپ رسيد. سبرخي از اين سمتها عبارت بودند از: دبير دوم سفارت ايران در لندن، معاونت اداره اطلاعات و مطبوعات، معاونت اداره کارگزيني، دبير اول نمايندگي دايمي ايران در سازمان ملل متحد، رايزن سفارت ايران در سازمان ملل، نماينده ايران در کميسيون وابسته به شوراي اقتصادي و اجتماعي ملل متحد، نماينده ايران در کميسيون حقوقي تعريف تعرض، مْخبر کميسيون امور حقوقي در مجمع عمومي نهم، نماينده ايران در کنفرانس ممالک آسيايي و آفريقايي در باندونگ، مدير کل سياسي وزارت خارجه، مشاور عالي وزارت امور خارجه، معاون وزارت امور خارجه، سفير ايران در لاهه، سفير ايران در مسکو، سفير ايران در فيليپين و نهايتا سفير ايران در هند. آدميت در کنار انجام مأموريت اداري در بريتانيا، وارد دانشکده علوم سياسي و اقتصاد لندن شد و پس از پنج سال تحصيل در رشته تاريخ و فلسفه سياسي در سال 1941م به درجه دکترا دست يافت. وي با درخواست بازنشستگي زودهنگام به عرصه تحقيق و پژوهش در تاريخ معاصر وارد شد و فعاليتهاي علمي خود را در زمينه بررسي روشنفکران و نهضت مشروطه متمرکز ساخت و در اين زمينه، مقالات و کتابهاي متعددي نيز منتشر کرد. وي هنگامي که به عنوان سفير ايران در هند در سال 1342 .ش منصوب شد، شاه در استوارنامه او چنين آورد:«… لازم ميدانيم يکي از مأمورين شايسته و مورد اعتماد خود را به سمت سفير کبير و نماينده فوق العاده در آن کشور تعيين نماييم…». وي در انجام فعاليتهايش به نگارش کتابهايي مانند «انديشههاي ميرزا فتحعلي آخوندزاده»، «انديشههاي ميرزا آقاخان کرماني» و… پرداخت و آنچه را که نامبردگان ضد اسلام، امامان معصوم شيعه، علماي اسلام و اعتقادات ديني مسلمانان نوشته بودند و جرأت پخش آن را نداشتند، منتشر ساخت. انتشار کتاب انديشههاي«ميرزا فتحعلي آخوندزاده» در سال 1349.ش موجب خشم علما و جوانان مسلمان شد و به همين دليل ساواک بر آن شد که اين کتاب را براي پيشگيري از جريحهدار شدن احساسات مردم جمعآوري كند. يکي از مقامات ساواک در اين باره چنين اظهارنظر ميکند: «… اگر از طرف مقامات مسئول مملکتي براي رفع ناراحتي از جامعه بزرگ روحانيتـ به هر صورت مقدور است ـ اقدام نشود، جوانان متعصب مذهبي امکان دارد روزي به صورتهاي خطرناکي عکسالعمل نشان دهند.» در ادامه گزارش ساواک نسبت به جمعآوري کتاب ياد شده ـ انديشههاي آخوندزاده ـ چنين آمده است: «… وزارت فرهنگ و هنر با توجه به نظر بازرسان خود مبني بر اين که مطالب اين کتاب با آنکه در زمينه شرح احوال ميرزا فتحعلي تهيه و تدوين شده، معهذا مطالب بسياري از آن مخالف و مغاير با اصول اسلام بوده و نويسنده آن به طور کلي به اديان الهي مخصوصا دين مقدس اسلام و بنيانگذاران آن اهانت زيادي روا داشته، و با در نظر گرفتن اين که کتاب انديشههاي ميرزا فتحعلي آخوندزاده، قبل از اعلام نظر آن وزارتخانه به ثبت رسيده و انتشار يافته در تاريخ 21/7/49 با کتابخانه ملي مکاتبه تا در صورت ارايه مجدد براي تجديد چاپ، از صدور شماره ثبت خودداري شود. مراتب در کميسيون مورخ 21/7/49متشکله در وزارت اطلاعات توسط وزير اطلاعات مطرح و تصميم گرفته شد نسبت به جمعآوري آن از طريق مقتضي اقدام گردد.» در پي جمعآوري اين کتاب از سوي ساواک، شاه شخصا به سازمان اطلاعات و امنيت و همچنين وزارت فرهنگ و هنر، اظهار ميدارد که با چه جرأت و اجازهاي کتابي را که از دست عليا حضرت شهبانو جايزه دريافت کرده است، توقيف کرده و دستور جمعآوري آن را دادهايد؟ در نامه رئيس دفتر مخصوص شاه به وزارت فرهنگ و هنر اين گونه آمده است: «ذات مبارک ملوکانه امر و مقرر فرمودند فورا اجازه انتشار کتاب انديشههاي ميرزا فتحعلي آخوندزاده نوشته فريدون آدميت که از طرف علياحضرت شهبانوي ايران به اعطاي جايزه مفتخر شده است، صادر شود. در اجراي اوامر مطاع مبارک خواهشمند است نتيجه اقدام را گزارش فرمايند تا به شرف عرض برسد.» وزارت فرهنگ و هنر به پيوست نامه محرمانه دفتر مخصوص شاه، اين يادداشت را به شهرباني و رونوشت آن را براي ساواک فرستاده است: «با ارسال رونوشت نامه محرمانه شماره 4 ـ 380/ م مورخه 28/12/50 دفتر مخصوص شاهنشاهي درباره کتاب انديشههاي ميرزا فتحعلي آخوندزاده که طبق مفاد آييننامه ثبت و انتشار کتاب از طرف کتابخانه ملي به شماره 248 مورخ 20/4/49 به ثبت رسيده، ليکن انتشار آن متوقف شده است، خواهشمند است دستور فرماييد از هر اقدام فوري که در اجراي اوامر مطاع ذات مبارک شاهانه معمول ميدارند، وزارت فرهنگ و هنر را نيز مطلع سازند. رونوشت به انضمام رونوشت محرمانه 4/380/ م مورخ 28/12/50 جهت اطلاع به سازمان اطلاعات و امنيت کشور ارسال ميشود.» در پي ارسال اين نامه، ساواک در يک گزارش مفصل خبر از رفع توقيف کتاب انديشههاي ميرزا فتحعلي آخوندزاده ميدهد. همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي، فريدون آدميت به عضويت كانون نويسندگان آزادانديش درميآيد. پس از به رسميت شناخته شدن کانون فوق از سوي دولت موقت، پيشنهادي در ده ماده از سوي اعضاي آن به دولت داده ميشود که اجراي قانون اساسي، آزادي انتخابات، مطبوعات، زندانيان سياسي و رعايت اعلاميه حقوق بشر از اهم آنهاست.
کسروي، آدميت و جعفريان احسان عبده تبريزي كد خبر: ۸۶۱۳ تاريخ انتشار: ۱۸:۲۱ - ۱۸ فروردين ۱۳۸۷ تعداد بازديد: ۸۶۳۹ ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم جامه کس سيه و دلق خود ازرق نکنيم رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم سر حق با ورق شعبده ملحق نکنيم در پاسخ به نوشته استاد رسول جعفريان به بهانه درگذشت شادروان فريدون آدميت استاد گرامي، جناب جعفريان با عرض سلام خبر درگذشت فريدون آدميت، من را نيز همچون بسياري ديگر از علاقهمندان به ايشان اندوهگين کرد و افسوس از آن که هرگز فرصتي براي ديدار ايشان نداشتم. با وجود اين، در من انگيزهاي جهت نوشتن مطلبي درباره ايشان نبود، چرا که هنوز يک پايم در دانشگاه است و پاي ديگرم در کتابخانه، دستم در نوشتن کند و مطلب براي مطالعه فراوان. ميدانستم بزرگاني هستند که او را از نزديک و شخصاً ميشناختند و آگاهي ايشان درباره روحيات و اعتقادات آن مرحوم، بسيار بيشتر از مني است که در فرداي پيروزي انقلاب به دنيا آمدهام و آدميت را تنها با آثارش ميشناسم.
بخش اعظم نوشته شما بر مبناي همين روش نامهربانانه و احساسي است و تنها در چند سطر، آن هم به صورت «باري به هر جهت» بر نوآوريهاي ايشان صحه گذاشتيد، اما در همان چند سطر به نکته بسيار مهم و صحيحي اشاره کردهايد: «همه اين تلاشها، گامهايي است که به تناسب زمان برداشته شده است. کسروي و آدميت، فرزند مشروطه از نوع غربي آن بودند و به مشروطه بومي و ديني بيتوجه. آنان تربيت شده دوره رضاشاه و عصري بودند که پس از مشروطه در راستاي دينزدايي از فرهنگ ايراني حرکت ميکرد؛ بنابراين، طبيعي بود که اين گونه بينديشند و بنويسند.» اين نکته بينهايت ظريف است و متأسفانه، هنوز و به خصوص در ايران عموميت دارد. ميتوان به جرأت ادعا کرد که اکثريت مطلق محققان و متفکران، بيشتر ناخودآگاهانه تا کمتر خودآگاهانه، اسير عواملي همچون تفکر غالب عصر خود و تعصبات ذهني خويشند و در کمال تأسف، خود شما نيز به اين عارضه مبتلاييد. اين عادتي بسيار قابلفهم و غريزي است که اکثريت افراد ميکوشند که از گروه و طبقه اجتماعي و مسلک سياسي خود دفاع کرده و آن را بر حق و متعالي نشان دهند. بخش اعظم پيشزمينههاي فکري و پيشداوريهاي اخلاقي افراد يا تحت تأثير خاستگاه اجتماعي و تعليمات خانوادگي ايشان و يا ناشي از تجربيات فردي در دوران کودکي و جواني است و البته شايد آميختهاي از هر دو. ابتدا يادآور شوم که کسروي و آدميت از دو نسل متفاوت بودند؛ آدميت اندکي پيش از کودتاي رضاخان به دنيا آمد و به قولي از «بچههاي عصر رضاشاه» بود، حال آن که کسروي در آغاز جنبش مشروطه شانزده ساله بود و مشروطه و چالشهاي برخاسته از آن را با گوشت و پوست خود لمس کرد. اگر به خاطرات او در کتاب «زندگاني من» مراجعه کنيد، متوجه ميشويد که مخالفت وي با روحانيت، ناشي از تجارب شخصي وي در دوران پرتلاطم مشروطيت در آذربايجان بود و اين که از قضاي روزگار در محاصره انبوهي از روحانيون مخالف مشروطه بود که به شکرانه اشغال تبريز توسط قشون روس و اعدام آزاديخواهان به دست ايشان، نامه سپاس براي تزار روس ميفرستادند. تأملات اجتماعي و گرايشهاي سياسي، به علت ماهيت عاطفي، احساسي و گاه مادي خود، متمايل به ايجاد تعصب در افرادند؛ تعصبي که توان قضاوت بيطرفانه و منصفانه را به شدت تضعيف و ذهن را به پيشداوري و انعطافناپذيري سوق ميدهد. اين خطري است که براي تمام اهالي اين کره خاکي وجود دارد و محققان و انديشهورزان نيز به شدت در برابر آن آسيبپذيرند. در اين که آيا کسروي و آدميت از اين دام به سلامت جستند، جاي شک و ترديد فراواني وجود دارد، اما درباره شما شکي باقي نميماند، چرا که با قطعيتي مثالزدني در اين وادي فرو رفتهايد. تمام حواس شما متمرکز بر خصومت اين دو با صنفي است که شما نيز از آن برآمدهايد و چنان غضبناک بودهايد که به جاي چالش فکريِ نظريات اين دو به شيوه تحليلي و انتقادي، به نفي ايدئولوژيکوار ايشان ميپردازيد. بسياري از مدعيان روشنفکري، فصل اول بينوايان ويکتور هوگو را که مربوط به اعمال و تأملات اسقف نيکوکار است، سرسري بررسي كرده و از آن گذشتهاند. حکايت به آنجا رسيد که اسقف پس از جدال سخت دروني تصميم گرفت به ديدار کنوانسيونل در حال مرگ رود؛ يک شاهکش، کسي که به انحلال سلطنت رأي داد و به انهدام قدرت کليسا کمر بست. اسقف و کنواسيونل درگير بحث شدند و در ميانه آن، زماني که اسقف بر لزوم رحم و شفقت پافشاري و به قساوت بيمارگونه انقلابيون اعتراض کرد، کنوانسيونل به تندي به حقوق و مزاياي بالاي اسقفي، سفره رنگين و کالسکه شخصي او اشاره کرد، ناآگاه از اين که اين اسقف برخلاف بسياري از همسلکانش، تمام اين مزايا را به فقرا واگذار کرده بود. اسقف نيازي به افشاي اين فضيلت نديد و تنها پرسيد: «برايم توضيح دهيد که چطور حقوق گزاف، کالسکه و سفره رنگين من ثابت ميکند که رحم و شفقت از فضايل نيستند، اينکه نوعدوستي وظيفه نيست و اين که خشونت انقلابي غيرقابل تحمل نبود.» کنوانسيونل با فروتني پاسخ داد: «من را ببخشيد، از حد ادب خارج شدم و بداخلاقي کردم... . ما مشغول بحث درباره عقايد من هستيم و من بايد به شما بر اساس برهان و دليل جواب دهم. ثروت و موقعيت شما، به من برتري داد که از آن سوءاستفاده کردم. متأسفم.» از شما ميخواهم توضيح دهيد که چطور حملات بعدي کسروي به تشيع و تأملات لاييک و به قول شما الحادي آدميت، برهان قاطعي است جهت نفي هر آنچه آنان درباره مشروطه نوشتهاند؟ نامهرباني شما به حدي است که نفي ايدئولوژيک خود را به برجستهترين اثر آدميت «اميرکبير و ايران» نيز عموميت داديد. مليگرايي و اعتقاد آدميت به جدايي دين از سياست، الزاماً به معني دشمني او با روحانيت و تحريف تاريخ به نفع اين عقيده نميشود، کما اين که روحانيبودن شما لزوماً موجب قلب حقيقت به نفع روحانيت نميشود؛ مطلبي که همواره مايه مشاجره من با برخي از همسلکانم بوده و اميدوارم همچنان قادر به دفاع از شما باشم. اشاره گذراي شما به تشابه شادروان آدميت با مرحوم احمد فرديد، موردي بود که در آن از نامهرباني هم فراتر رفتهايد. بگذريم که آدميت مطلقاً فيلسوف نبود و به گفته خودتان محققي بود علاقهمند به تاريخ فکري و فرهنگي مشروطه، در حالي که فرديد فيلسوفي بود عرفانپژوه. آشنايي اينجانب با فلسفه اندک و با افکار احمد فرديد بسيار کمتر است، با وجود اين، ميتوانم هزار و يک دليل بياورم که چرا مقايسه آدميت با فرديد نهايت بيلطفي است. اکثريت معاصران شهادت ميدهند که فرديد به داشتن مريد بسيار علاقهمند بود، همين از نظر شخصي براي من مشکلآفرين است، چرا که مريد و مرادي از نوع فکري و فلسفي ـ و نه نوع روحي و عرفاني ـ را در تضاد مطلق با شيوه تفکر انتقادي ميدانم که جوهره اصلي فلسفه و روش تحقيق بيطرفانه و علمي است. تا آنجا که ميدانم، آدميت به شدت از اين رابطه گريزان بود و گوشه انزواي خود را حسودانه پاسداري ميکرد. جداي از اين، فرديد هيچگاه در عمر خود دست به قلم نشد و اثري از خود باقي نگذاشت. تنها مدتي قبل مريدان ايشان برخي از سخنرانيهاي وي درباره مشروطيت را به روي کاغذ برده و به عنوان مقاله منتشر کردند. آنچه از آن سخنرانيها يافتم، پراکندهگوييهايي بود، مايه سردرد و سرشار از لفاظي، مغلطه و کليگويي، حال آن که آدميت در بيش از ده جلد آثار خود به جزييات خود را بينهايت حساس نشان داده و از تلقين و کليگويي بري بوده است. تا آنجا که از اشخاص ثالث شنيدهام، در سخن گفتن بسيار وزين بود و عفت کلام را همواره نگاه ميداشت. سخن طولاني شد و مطلب همچنان فراوان. استاد گرامي جناب جعفريان! در اين نوشته غرضورزي نکردم و سعي هم ندارم که عقايد شادروان آدميت را عاري از خطا و متعالي نشان دهم. بر حسب اتفاق با نظر شما درباره دخالت انگليس در قضيه بستنشيني مشروطهخواهان در عمارت قلهک موافقم. اسناد وزارت خارجه انگليس و خاطرات افرادي همچون ناظمالاسلام و تقيزاده به حد کافي گوياي اين دخالت است، اما از سوي ديگر، با ادعاي آن که «مشروطيت از ديگ پلوي سفارت انگليس درآمد» مخالفم. تغييرات اجتماعي با دسيسهچيني سياسي تحتتأثير قرار ميگيرند، اما خلق نميشوند و تنها با تحقيق نظاموار ميتوان به عوامل و عناصر مؤثر در آنها پي برد. انگيزه من آن است که بتوانم توان تفکر انتقادي و قضاوت خود را در برابر مداخلات خودآگاه و ناخودآگاه ناشي از موقعيت اجتماعي و تمايلات سياسي خويش بيمه کنم و ديگران را نيز به اين کار وادارم. سخن جورج اورول در اين باره هميشه روشنگرانه است: «هر چه بيشتر بر تعصبات سياسي خود آگاه باشيم، ميتوانيم بيشتر سياستورزي کنيم، بيآن که اصول اخلاقي و فکري خود را به پاي آن بريزيم. به اميد ديدار و استفاده از محضر شما احسان عبده تبريزي، دانشجوي دكتراي تاريخ، دانشگاه دورهام انگلستان 17 فروردين 1387 اخبار مرتبط: تشابه آدميت با فرديد و كسروي نظرات كاربران: ▪ از توضیحات آقای عبده تبریزی متشکرم. یک سئول هم دارم که آیا همان ایراد کلی که به آقای جعفریان گرفته اید به خودتان هم وارد نیست؟ آیا نمی شد. نظرتان را بنویسید، انتقاد کنید، پیشنهاد کنید، طرفداری کنید و ... ولی در مورد نیت افراد از نوشتن هایشان، و بقول خودتان "نفي ايدئولوژيکوار" خود را نگاه دارید. شما نوشته اید که آقای جعفریان "از غريزههاي برخاسته از پايگاه صنفي ـ اجتماعي و تعارضات سياسي خود پيروي کرده است". این همان چیزی نیست که شما دیگران را از آن برحذر میدارید! هر کجای دنیا که هستید خداوند یار و نگهدارتان باد.▪ من كه هرچه از صدر تا ذيل مطلب گشتم به غير از بدگويي به نويسنده قبلي و احمد فرديد كه ظاهرا او هم مثل ادميت درگذشته است، چيزي نيافتم. تنها نظر تاريخي كه داده شده، تاييد دخالت انگليس در قضيه بستنشيني مشروطهخواهان در عمارت قلهک و تاييد نظر جعفريان است. در ضمن جعفريان هم صرفا گفته بود مرحوم ادميت طرفدار پروپاقرص تجدد است و ايا طرفداران او اين امر را انكار مي كنند؟▪ نقد بسيار كامل و عالمانه اي بود. آن را سه بار خواندم و از آن لذت بردم. از آقاي عبده تبريزي متشكرم.▪ به خدا دیگر از اینهمه تعصب ورزی و جعل تاریخ خسته شدیم. هر گروهی که به قدرتی دست می یابد ، تمام گروههای دیگر را از اساس نفی میکند. این دلیل اصلی عقب ماندگی ماست. ما تاب تحمل افکار مخالف را نداریم و خدا نیاورد روزی را که به قدرتی برسیم، همه چیز و همه کس غیر از خودمان را نفی میکنیم. نگاهی گذرا به کتابهای تاریخی که در مدارسمان تدریس میشود ، عمق این فاجعه را نشان میدهد. ما دچار " بیماری جعل" هستیم و جعل تاریخ هم نشانه ای از این بیماری است.▪ پاسخ بسيار خوبي بود. قلمي بسيار روان و مستدل از يك محقق جوان. دست مريزاد.▪ باسلام ازسايت تابناك بخاطر فراهم آوردن چنين فضاي خوب و علمي متشكرم و نيز قلم زيبا، متين واز همه مهمتر مودبانه نويسنده جوان جاي سپاس و آفرين دارد به اميد تلاش مجدانه همه ما براي يافتن حقايق به دوراز هرگونه تعصب كور.▪ |