|
زايشِ مان ، انسانيتِ مان ؛ و نه اصل و نسبِ مان ! |
||
|
نشرِ ديگران روز شد : vendredi, 06. juin 2008 |
||
| نشرِ ديگران 1 2 3 | ||
|
102 وشته هائی در بارهء زنده گی، آثار، در مقام؛ در نقد از نوشته ها و زنده گی اش و درتمجيدها، در به "عرش" رساندن ها و تمسخرها و تکفيرها ... )5( با اين نوشته ها : ف.م.سخن : چند نکته به بهانه درگذشت فريدون آدميت محمد پزشكي : بررسي مقايسه اي تاريخ نگاري فريدون آدميت و عبد الهادي حائري حميد اکبري : سيري در آثار مورخ برجستهء انقلاب مشروطه ايران، دکتر فريدون آدميت گفت و گو با باقر مومني درباره آدميت
چند نکته به بهانه درگذشت فريدون آدميت نکته اول: می گويند ما ملتی مرده پرستيم؛ بدتر از آن ملتی مرده خوريم. آدم ها را در زمان حيات شان ارج نمی نهيم ولی به محض اين که می ميرند به عرش اعلا می بريم. از بزرگی شان، از دانش شان، از خدمات شان سخن می گوييم. مدام اين پرسش را مطرح می کنيم که چرا تا وقتی زنده بودند چنين در باره شان سخن نمی گفتيم؛ چرا تا وقتی زنده بودند يادی از ايشان نمی کرديم. گمان نمی کنم که ما ايرانيان فقط چنين باشيم. در باره بزرگانی که در گذشته کاری کرده اند و امروز در سکوت و انزوا زندگی می کنند، مردم ديگر کشورها نيز چنين اند. نمی توان از اهل فرهنگ انتظار داشت هر روز ياد از کسانی کنند که خبری از آن ها نيست. مسائل روز فرصت را از همه گرفته است. اين برای اهل فرهنگ اگر عيب نباشد برای مسئولان فرهنگی البته عيب است. آن ها وظيفه دارند اهل قلمی را که در سکوت و انزوا زندگی می کنند بزرگ دارند و به مناسبت های مختلف از آن ها ياد کنند. زشت است مسئولان مرده پرست و از آن بدتر مرده خور باشند. نکته دوم: سنت جشن نامه و ارج نامه نويسی سنت نيکويی ست. دست امثال دهباشی درد نکند که برای بزرگان علم و ادب مقاله جمع می کنند و تا زنده اند مجموعه ای به نام شان در می آوَرَند. چه زيباست "ارج نامه ايرج" که با تلاش آقای محسن باقرزاده مدير انتشارات توس بيرون آمده است و از ايرج افشار قدردانی کرده است. چه خوب است "نامه ی شهيدی" که به همت آقای محمدخانی دوازده سال پيش از درگذشت سيد جعفر شهيدی منتشر شده است. چه لطيف است "يکی قطره باران" که به کوشش زنده ياد احمد تفضلی در سال ۱۳۷۰ و مدتی پيش از فوت عباس زرياب خوئی در بزرگداشت کارهای علمی و فرهنگی ايشان چاپ شده است. اين کارها مختص بعد از انقلاب نيست. پيش از انقلاب نيز سنت قدردانی از بزرگان علم و ادب با انتشار جشن نامه وجود داشته چنان که در سال ۱۳۵۳ باز به همت آقای باقرزاده و انتشارات توس جشن نامه ی محمد پروين گنابادی بيرون آمد که ارمغانی بود برای هفتادمين سال تولد و پنجاهمين سال نويسندگی او. کاش تعداد اين گونه جشن نامه ها و ارج نامه ها بيشتر شود. کاش به جای يادنامه و کارنامه و سوگنامه چنين دفاتری منتشر شود. نکته سوم: فريدون آدميت دو مقام دارد: يکی به عنوان سياستمدار و ديپلمات، و ديگری به عنوان عالِم و اهل قلم. اين دو مقام را نه تنها برای ايشان، بل که برای سايرين نيز بايد تفکيک کرد. ترديدی نيست که هر يک از اين دو، بر ديگری تاثير می گذارد ولی نفی مقام علمی به خاطر مقام سياسی خطايی ست بس بزرگ که متاسفانه از حکومت گرفته تا روشنفکر مخالف حکومت مرتکب آن می شويم. چون فريدون آدميت سفير مورد اعتماد شاه بوده است پس کتاب او در باره ی اميرکبير و سپهسالار را بايد دور انداخت! چون احسان طبری مورد اعتماد روس ها بوده است پس کتاب برخی بررسی ها در باره جهان بينی ها را بايد دور انداخت. بر ايرانيکا بايد چشم بست به خاطر احسان يارشاطر، و بر دائرةالمعارف بزرگ اسلامی بايد چشم بست به خاطر کاظم موسوی بجنوردی. چه ابلهانه است اين ديدگاه، خواه از سوی افراد حکومت، خواه از سوی افراد مخالف حکومت. نکته چهارم: فکر می کنيد دويست سال بعد، کسانی که تاريخ امروز ايران را می خوانند، با اسم فريدون آدميت ناآشنا خواهند بود؟ قطعا خير. در آن سال، شايد بيشتر از امروز، راجع به اين نويسنده و کتاب هايش و خدمتی که با معرفی اميرکبير و سپهسالار به تاريخ ايرانيان کرده است سخن گفته شود. فکر می کنيد اسمی از کسانی که او و کتاب هايش را در حکومت اسلامی ممنوع کردند برده خواهد شد؟ امروز بعد از سی سال اثری از اين نام ها نيست. راستی وزير ارشاد در ابتدای انقلاب چه کسی بود؟ بعد از او که آمد؟ بعد از او؟ و بعد از او؟ می بينيد؟ اسم و اثری نيست. اگر هم هست نام نيک نيست. ميرسليم ها از ياد می روند –و درست تر بگويم، از يادها رفته اند- ولی آدميت ها و طبری ها و يارشاطرها خواهند ماند. نکته پنجم: نويسنده تاريخ فقط تاريخ نمی نويسد. روش هم به وجود می آورد. اين روش، اين سبک، به اندازه محتوای نوشته ارزش دارد. بيشتر هم ارزش دارد. روش امثال آدميت، روش امثال راوندی، روش امثال اتحاد، به خواننده درس می دهد. خدمت اين نويسنده ها فقط به خاطر آفريده های نوشتاری شان نيست؛ به خاطر سبک و روش نوينی هم هست که به کار می گيرند. نکته ششم: آدميت، يک بخش از تاريخ فکر ايران را که زمينه ساز نهضت مشروطيت بود به روش علمی به ما شناساند. آدميت ميرزا فتحعلی آخوندزاده را به روش علمی به ما شناساند. آدميت اميرکبير را به روش علمی به ما شناساند. آدميت روش علمی تاريخ نگاری را به ما شناساند. آدميت روش استناد به منابع درجه ی اول و کنار گذاشتن حدسيات و مآخذ غيرقابل اطمينان را به ما شناساند. اين ها را به ما شناساند تا امروز در آغاز قرن بيست و يکم بدانيم چه کسی را با چه کسی و چه چيز را با چه چيز مقايسه کنيم. مثلا بدانيم آيا می توان رفسنجانی و کرباسچی را با اميرکبير مقايسه کرد و به آن ها لقب اميرکبير داد؟ يا اين که چنين قياسی لطيفه ای بيش نيست. آيا می توان دوران هشت ساله رياست جمهوری خاتمی و قانونگذاری مجلس ششم اصلاح طلب اش را در دوران "مدرن" کنونی حتی با "عصر ميرزا تقی خانی و يا عصر سپهسالاری" در دوران قاجار مقايسه کرد يا اين قياس هم نتايج دردناکی به دنبال خواهد داشت؟ نکته هفتم: بعد از سی سال دو جلد کتاب "اميرکبير و ايران"، و "انديشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار" اجازه ی انتشار گرفته است. نمی دانم "حذف و تعديلی" در اين کتاب ها صورت گرفته يا خير (مگر می شود حقايق عينی و تاريخی را حذف و تعديل کرد؟) مهم هم نيست. از تک تک کلمات اين کتاب ها بوی دلپذير ترقی و تعقل می آيد. گلزاری ست برای طرفداران پيشرفت و دشمنان سکون که در آن قدم بزنند و از تماشای گل هايی که پدرانِ آينده نگرشان برای آن ها کاشته اند لذت ببرند. ممکن است اهل تاريخ نباشيد. ممکن است اهل کتاب های خشک و غيرداستانی نباشيد. ولی توصيه من اين است که اين کتاب ها را تهيه کنيد و در کتاب خانه تان داشته باشيد. مطمئن هستم يک روز، آن ها را در دست خواهيد گرفت و بر زمين نخواهيد گذاشت. آن روز به ارزش کار فريدون آدميت پی خواهيد بُرد و کوشش او را قدر خواهيد شناخت.
بررسي مقايسه اي تاريخ نگاري فريدون آدميت و عبد الهادي حائري محمد پزشكي مقدمه نگارش تاريخ ايران را ميتوان به دو دوره عمده تقسيم کرد: تاريخ نگاري سنتي و تاريخ نگاري جديد. تاريخ نگاري درايران تا پيش از آشنايي ايرانيان با تجدد غربي يک دوره هزار ساله تاريخ نگاري سنتي را پشت سر گذارد که روند آن يکنواخت نبود. از سده سوم تا هشتم هجري تاريخ نگاري ايران زمين جهشهاي بسيار مترقي داشت: برخي از تاريخ نگاران در واقعه يابي و واقع بيني روش نقد علمي درستي را به کار ميبردند، برخي از آنان به تجزيه و تحليل حوادث علاقه مند بودند و با نتيجه گيري هاي تاريخي گام درمسير تعميم يافته هاي خود و نظريه پردازي گذاردند؛ دسته ديگري از آنان به موضوعات اجتماعي و اقتصادي پرداختند. اما به رغم همه محاصن بالا نقص عمده آن فقدان آگاهي از جريان هاي اصلي تاريخ بود. از سده هشتم هجري به بعد تاريخ نگاري نيز مانند ديگر رشته هاي دانش و فن به پستي گراييد خلاقيت و کنجکاوي علمي مسلمانان سده هاي اوليه اسلام به تدريج به کندي و ايستايي گراييد و براي سده هايي دراز، هرگونه گرايش به دانش و آزاد انديشي سرکوب شد و قشري گري به سکه رايج عصر تبديل گشت. درواقع اين امر خود يکي از مظاهر انحطاط عمومي بود که نظام تمدني اسلام را به تدريج فرا گرفت. دراين دوران ديگر ازسنجش تاريخي و نقد و ارزشيابي منابع و نتيجه گيري هاي تاريخي هيچ خبري نبود؛ حقايق بسياري از روي مصلحت انديشي، ترس و ناامني هاي اجتماعي، و عدم فهم معناي واقعيت ها بيان نگشت. اين وضعيت تا سده سيزده هجري ادامه يافت. در مقابل اين وضعيت، اروپا ي سده هاي ميانه که غرق در جهالت بود رو به پيشرفت نهاد و با پتشرفت در علوم و فنون به تدريج در مسايل اجتماعي نيز گوي سبقت را از مسلمانان ربود به طوري که درآستانه سده سيزده هجري در تاريخ نگاري ايران به تدريج نفوذ کرد و موجب پيدايش جريان تاره اي درآن گشت. اين جريان جديد هر چند پيشرفتي بسيار کند و نامنظم و منقطع داشت اما موجب ورود جريان تاريخ نگاري ايراني به دوره جديد آن شد. اما پيش از پرداختن به دوره جديد تاريخ نگاري ايران زمين اين نکته را بايد متذکرشد که در اوايل قرن سيزده که هنوز روش تاريخ نويسي غربي نفوذي درايران نکرده بود درميان اديبان تاريخ نگار توجهي به اصلاح شيوه تاريخ نگاري پديد آمد . يکي از تاريخ نويساني که به اين مهم توجه نمود ميرزا فضل الله متخلص به خاوري است که در مقدمه کتاب تاريخ ذوالقرنين بيان مي کند منظور از وقايع نگاري اطلاع خاصه و عامه ازاوضاع مملکت است نه مقصود انشاء پردازي و اظهار فضيلت. تاريخ دولت بايد مختصر و با سلاست و پر منفعت باشد نه مطول و پر بلاغت و بي خاصيت. تاريخ نگار راهم لازم است که راست گفتاري پيشه کند و از نگارش اقوال کاذبه انديشه، نه وقايعي از دولت را سهل شمارد و کان لم يکن انگارد، نه تطويلات لا طايل که مورث کدورت و ملالت دل است بر صفحه نگارد؛ و وقايع نگاري را مايه جلب نفع نسازد، وبه تعريفي که در خور پايه هر کس نيست نپردازد . فرشته را ديو نخواند و ديو را فرشته نداند. اغراض نفساني را که لازم ذات حيواني است به کنار گذارد و به راست گفتاري و درست نگاري قلم بردارد[1] اما بايد دانست که اين روند هرگز رويه فراگير و غالب نگشت و اصولا نوع زندگي، نوع پرورش ، حالت رواني، شيوه توليد و روابط طبقاتي سنتي، حتي به گوينده اين سخن نيز اجازه تداوم و بالندگي آن را نمي داد. ازاين رو بود که تاريخ نگاري جديد ايران متاثر از جريانات فکري مغرب زمين گشت. به هر حال، جريان تازه اي که از اوايل قرن سيزده درتاريخ نگاري به وجود آمد يکي از مظاهر برخورد ايران با تمدن مغرب زمين بود. زمينه هاي چندي موجب نفوذ فرهنگ اروپايي و از جمله تاريخ نگاري جديد در جامعه ايران گشت که عبارتند از: شکست هاي ايران از روسيه و آگاهي از قدرت اروپا که پرسش از راز ترقي مغرب و انحطاط ايران را مطرح کرد ترجمه آثارتاريخي برخي از مورخان خارجي مانند تاريخ مختصرايران نوشته مارخام کشفيات تاريخي و خواندن سنگ نوشته هاي باستاني که حقايق جديدي را درباره تاريخ ايران باز نمود تاسيس مدرسه دارالفنون که عامل مهمي در آشنايي با تاريخ اروپا گشت سفرنامه هاي ماموران ايران به اروپا که بعضا حاوي اطلاعات تاريخي ملل فرنگ بود سياحت نامه هاي اروپاييان و نوشتجات ماموران خارجي که اطلاعات گران بهايي از تاريخ و جغرافيا و احوال محلي ايران را دربردارد رمان هاي تاريخي که رشته تازه اي از ادبيات تاريخي اروپا را به ما شناساند مجموع عوامل بالا سه اثر مهم براي تاريخ نگاري جديد ايران داشت زمينه معرفت به تاريخ عمومي دنيا را وسعت داد و افق تفکر تاريخي را تااندازه اي گسترش داد موجب پيشرفت مفهوم فن تاريخ و سبک تحقيق و نگارش آن و عيب يابي تاريخ نگاري قديمي گشت به پيدايي علاقه جديد و توجه ويژه به تاريخ ايران شد سيد جمال الدين اسدآبادي نخستين کسي است دردنياي جديد اسلامي است که تاريخ اسلام را درقالب واحد تمدن وفرهنگ اسلامي عنوان کرد او شيخ محمد عبده را تشويق کرد بر ترجمه کتاب " گيزو" ، مورخ و سياست مدار فرانسوي که نظرگاه اسدآبادي مقتبس از او بود ، تقريظي بنويسد. همو بود که ميرزا آقا خان کرماني را به نگارش تاريخ ايران به سبک جديد ترغيب کرد. ميرزا فتحعلي آخوندزاده نيز از نخستين کساني است که در سال 1279 با نگارش شرحي با عنوان " ايرادات" برروضه الصفاي ناصري، به سنت تاريخ نگاري پيشين نقد زد. به اين ترتيب سبکي از تاريخ نگاري درايران ايجاد شد که بعدها به وسيله ناظم الاسلام کرماني، احمد کسروي، فريدون آدميت، عبدالهادي حائري ، ماشاءالله آجوداني ، عباس ولي ، جواد طباطبائي و... هر چند با گرايشات مختلف و گاه متعارض باليدن گرفت و رشد کرد. دراين ميان توجه عمده نوشته حاضر بر تاريخ انديشه ايران است که خود شاخه اي از تاريخ نگاري معاصر ايران زمين مي باشد. کانون توجه مقال حاضربه سبک تاريخ نگاري فريدون آدميت و عبدالهادي حائري است که در ذيل بدان ميپردازيم. 1. ويژگي هاي تاريخ نگاري فريدون آدميت آدميت مورخ انديشه هاي جديد اجتماعي وسياسي ايران است و مجموع آثار او د رواقع بيان اين تاريخ مي باشد. او در هر يک از کتاب هاي خود گوشه اي از اين تاريخ را روايت کرده است هر چند که دراين روايت گري ديدگاهي خاص را پيگيري مي کند. 1-1. او انگيزه اصلي خود درکاوش تاريخ افکار جديد ايران را دوامر مي داند: فقدان تحقيق علمي در تاريخ نگاري انديشه درنوشته هاي تاريخي مربوط به مشروطيت( اعم از فارسي و فرنگي) که در ريشه هاي فکري آن جنبش غور کرده باشند تجربه جامعه هاي مختلف شرقي در چگونگي اخذ تمدن غربي به ويژه اقتباس بينادهاي مدني آن که به نظر او ارزنده ترين مظاهر و متعلقات مدنيت انساني را مي سازند. اين امر از آن جهت براي آدميت داراي اهميت است که نشان دهد در چه شرايط اجتماعي برخي از ملل مشرق زمين دربرخوردبا تمدن اروپايي به راه ترقي افتادند و بعضي ديگر به بيراهه، و از قافله واماندند.[2] 1-2. آدميت تحقيق درسير فکرايران را با دو مانع عمده همراه مي داند. نخست اين که منابع اصيل اين رشته تاريخ منتشر نشده است از اين رو نويسندگان مواد و مصالح لازم را در اختيار ندارند و دوم آن که براي بيشتر مورخان مسايل تاريخ نگاري جديد و روش علمي آن اساسا مطرح نبوده است[3]. 1-3. تکنيک ويژه مطالعه تاريخ انديشه از نظر آدميت متاثر از اين انگاره است که انديشه و انديشه گرهردو زاده اجتماع هستند ولي به اين وجود انديشمند شخصيت فردي خاص خود رانيز دارد از اين رو تنها عامل مادي در نگارش تاريخ انديشه موثر نمي باشد و درپرورش منش مورخ غير از جامعه عوامل ديگري مانند محيط خانوادگي، وضع زندگي، حالت رواني، هوش و استعداد شخصي مورخ نيز موثر مي باشد.[4]آدميت براساس انگاره بالا براي تاريخ نگاري جديد ايران سه مرحله ذيل را پيش بيني مي کند: * مرحله نخست بررسي زندگي متفکران با توجه به عوامل موثر در انديشه هاي آن ها که دربالا بيان شد * مرحله دوم نقد وتحليل انديشه ها براساس زمينه فرهنگ اجتماع، سرچشمه انديشه ها، و عناصر سازنده فکري و تحول ذهني متفکران در گذشت زمان * مرحله سوم بررسي تاثير فکر در اذهان ديگران و در اجتماع به طور کلي[5] 1-4. رسالت مورخ از نظر آدميت اين است که زمينه انديشه پرور اجتماع را روشن کرده و افکار متفکران را جزء به جزء به دست دهد و تاثيرآن هارا درپيدايي و تکوين ايدئولوژي ها بسنجد. مورخ به عقيده او همچنين موظف است که عناصر مختلف ايدئولوژي را تجزيه کرده و نظام واحد آن را عرضه کند. توجه مورخ همه جا بايد به روح تاريخ باشد اما کار مورخ دراين جا پايان نمي يابد زيرا در نظر او چون ايدئولوژي ها به مرحله عمل برسند همواره از اصول اوليه خود منحرف شده و تغييرعهد بايد رابطه آن اصول وايدئولوژي ها را دربرخورد با اجتماع و سياست بررسي کرد. 1-5. به عقيده آدميت نگارش تاريخ و از جمله تاريخ انديشه به ناچار تحت تاثير سليقه ها و نظرگاه هاي شخصي مورخ و نيز نوع ارزش گذاري هاي اوست. آدميت تاريخ نگار را به هنرمند همانند مي کند و مي گويد مورخ هنگامي مي تواند هنرمندانه به کار خود بپردازد که خود صاحب انديشه باشد تا بتواند ارزش انديشه را درک کند. تاريخ نگار واقعي از نظر او معمار فکراست نه تنها مدرس آن . ازاين رو تاثير شخصيت عقلي مورخ در تصنيف خود تا درجه اي بي شباهت به تاثير نويسنده دراثر هنري او نيست و اين همساني از نظر معنايي است که تاريخ نگار به تاليف خود مي دهد. از سوي ديگر تاريخ نگاري مانند دانش تجربي نيست که دانشمند تجربي به اصلاح و فساد حقايق علمي کاري نداشته باشد. آدميت مي گويد حکم درتاريخ نگاري لازم است و درآن حکم گذاري ارزش ها دخيلند. مقصود اواز ارزش گذاري درباره حقايق تاريخي طبقه بندي حقايق تاريخي به زشت وزيبا ، کاميابي و نامرادي ، و تفاوت گذاري ميان تجارب زشت وزيبا و کاميابي ها از غيرآن است. او مي گويد کار مورخ با آدميان است و سرگذشت آدمي پراز زشتي ها واندکي زيبايي است آدميت توجه نکردن به اين تجارب متفاوت و نفي ارزش ها درتاريخ نگاري را منتهي به نهيليسم مي داند که خود سخت از آن گريزان است [6] 1-6. آدميت هدف خود از تاريخ نگاري انديشه را سه امر مهم مي داند: نخست بازنمايي مقام حقيقي انديشه گران ايران زمين تا زمان مشروطيت و بيان تاثير هريک در تحولات فکري جديد و تکوين ايدئولوژي نهضت مشروطيت . دومين هدف او از تاريخ نگاري انديشه ارتقاي تاريخ نگاري انديشه و تکنيک هاي جديد آن درايران است و سرانجام اين که به نوآموزان بفهماند که دراين سرزمين همواره مردمي هوشمند و آزاده و صاحب انديشه بلند بوده اند[7] 1-7. روش تاريخ نگاري آدميت تحليلي وانتقادي است. اين دو ويژگي به کرات درسخنان آدميت براي شناسايي شيوه تاريخ نگاري او بيان شده اند. مراد اواز تحليلي بودن روش تاريخ نگاري درمقدمه کتاب اميرکبير و ايران به روشني توضيح داده شده است .او دراين زمينه مي گويد روش من تحليلي انتقادي است . در واقعه يابي نهايت تقيد را دارم که هر قضيه تاريخي راتااندازه اي که مقدور بوده است همه جانبه عرضه بدارم |