زايشِ مان ، انسانيتِ مان ؛ و نه اصل و نسبِ مان ! 

          خانه         قلم ها             info@rouzaneha.com              پيوند ها    

 نشرِ ديگران                            روز شد :   vendredi, 06. juin 2008          

 تاريخی      دينی      سياسی     ويژه نامه ها   

 فهرست موضوعی ِ « نشرِ ديگران »  :   ادبی    مارکسيستی 

نشرِ ديگران   1   2   3  

102

نوشته هائی در بارهء زنده گی، آثار، در مقام؛ در نقد از نوشته ها و زنده گی اش و درتمجيدها، در به "عرش" رساندن ها و تمسخرها و تکفيرها ...

)6(

با اين نوشته ها :

احمد كريمي حكاك : آشفتگي در فكر تاريخي

مجيد يوسفي : يک شخصيت ملي بود ( ناصر تكميل همايون)

خسرو شاكري : پيوند تاريخ‌نگاري سنتي با مدرن

محمد توكلي طرقي : تاريخ‌نگار فكر آزادي

فرشاد قربانپور : غفلت آدميت از دموكراسي

عبدالرضا هوشنگ مهدوي : مديون آدميت هستم

كريم قصيم : به ياد دكتر فريدون آدميت

 مجيد يوسفي : مجيز كسي را نمي‌گفت

آدميت ‌شناسي!

آشفتگي در فكر تاريخي

 احمد كريمي حكاك

 يكي از آخرين آثاري كه براي اولين بار از سوي دكتر فريدون آدميت منتشر شد كتاب كوچكي بود تحت عنوان «آشفتگي در فكر تاريخي» كه در دوران انقلاب 57 منتشر شد. اين نوشته آدميت، انتقادات بسياري را برانگيخت و ده‌ها نقد در اين رابطه نوشته شد اما يكي از بهترين و قابل‌توجه‌ترين نقدها بر اين كتاب كوچك يادداشت كوتاه دكتر احمد كريمي حكاك است كه در سال 60، مدتي پس از انتشار كتاب آدميت نوشته شد. متن كامل نوشته دكتر كريمي حكاك در ادامه آورده مي‌شود. آشفتگي در فكر تاريخي جزوه‌اي است در 22 صفحه، در انتقاد « از پاره‌اي نوشته‌هاي نامضبوط و آراي مغشوش و اغتشاش فكر تاريخي»، كه چند ماهي از انتشار آن مي‌گذرد، شورش بر امتيازنامه رژي تحليلي است مستند از حركت سياسي كه توسط مردم ايران بر ضد امتيازنامه دخانيات سامان يافت و به فرجامي پيروزمندانه رسيد.

نويسنده هر دو نوشته، مورخ و محقق نامدار معاصر دكتر فريدون آدميت است كه آثار پيشين او چون اميركبير و ايران، انديشه‌هاي ميرزاآقاخان كرماني، انديشه‌هاي ميرزافتحعلي آخوندزاده و انديشه ترقي و حكومت قانون، نه تنها نسلي از ايرانيان را با گذشته خود آشنا كرده است بلكه روش تحقيق در آن گذشته و آموختن از آن، را نيز به ايشان آموخته است. به ديگر سخن، آدميت در آثار گذشته خود نه تنها مورخ بلکه آموزگار تاريخ نيز بوده است و اين خصيصه است كه او را وارث بلافصل تاريخ‌نويسان و تاريخ‌شناسان بزرگ معاصر در ايران كرده است.

در اين دو نوشته نيز، آدميت همواره آموزگار است، گيرم آموزگاري كه براي لحظه‌اي پس از ساليان دراز آموزگاري، سرانجام از دست اين همه شاگردان نابخرد، به خشم آمده باشد. آشفتگي در فكر تاريخي به ويژه اين خشم استادانه را باز مي‌تاباند و در آن روش استدلال كساني كه مورد انتقاد قرار گرفته‌اند هدف ملامت و عتاب نويسنده قرار گرفته است. نويسنده، آشفتگي در فكر تاريخي را ناشي مي‌داند از « مثله كردن قضيه‌هاي تاريخي، مسخ كردن واقعيات تاريخ، تحريف حقايق تاريخي، ... و در نهايت گذشته را در قالب تنگ مفروضات و معادلاتي گنجاندن كه مغاير روح تاريخ باشد» (ص1). و اين بيماري را اساسا در كساني همچون جلال آل‌احمد، مهدي بازرگان و در حاشيه، ديگران بي‌نام و نشاني كه شايد در خور توجه نويسنده هم نبوده اند، پي گرفته است. در مورد نخست دو دفتر غرب‌زدگي و در خدمت و خيانت روشنفكران مجملا بررسي شده و يكي نوشته پريشان و سست مايه‌اي(ص8) تشخيص داده شده و ديگري چيزي نامنسجم‌تر و نامربوط‌تر از «زنبيل حاج فرهاد ميرزا معتمدالدوله» (همانجا) و در كل قضاوت نويسنده را درباره جلال آل‌احمد مي‌توان در اين جمله يافت.

در واقع مجموع عناصر سازنده هويت فرهنگي او و موثر در او، از نقطه اول تا آخر در جهتي نبود كه او بتواند اصالتا در قلمرو روشنگري و روشنفكري گام نهد، و چون خالي از داعيه هم نبود، به پرخاشگري و عناد با آن برخاست، عنادي كه در نهادش بود. لاجرم، هرچه بر ذهن كج و كوله‌اش مي‌گذشت، بر قلم شلخته اش روان مي‌گشت. غرب‌زدگي و كتاب روشنفكران (كذا) چيزي نيست، مگر ورزش كردن در بي‌دانشي و ظلمت بي‌حركت.

در خصوص فرد دوم، نگفته پيداست كه انتقادات نويسنده را ـ كه چون و چرايش به راستي درسي است در درست‌انديشي تاريخي ـ يكجا مي‌توان پذيرفت.

سخن بر سر چند نكته است: نخست آنكه چگونه است كه در منطق تاريخي جامعه ما، كژانديشاني چنين پرورده مي‌شوند؟ آيا اگر در سال‌هاي دهه 50-1340 بحثي باز و آزاد درباره غرب‌زدگي كه كم‌مايگي‌اش از همان آغاز پيدا بود درمي‌گرفت و اگر اختناق شاهي، با دستگاه سانسور ابلهانه خود، از نويسنده آن «گاو مقدس» نمي‌ساخت، امروز پس از گذشت دو دهه و پس از آنكه بسياري از ياوه‌هاي آن كتاب شعارهاي سياست‌بازان خرد و كلان اين كشور شده است، موردي براي عتاب و خطاب مورخي چون آدميت باقي مي‌ماند؟ حقيقت اين است كه جلال آل‌احمد، به گمان اين قلم، استعدادي در نثرنويسي و خلاقيتي در زمينه‌هاي ادبي داشت و در زير پوشش سبك نويسندگي خود مفاهيم سطحي و هضم‌نشده‌اي را كه دور از حيطه علاقه و دانش او بود به جواناني كه تشنه هر نوع نوشته‌اي يا شبه‌استدلالي در برابر دستگاه ستمشاهي بودند، القا مي‌كرد. اما به گمان من قصد او در اين كار بيشتر كاربرد اين مفاهيم به مثابه حربه‌هاي فكري در برابر نظام سياسي ـ اجتماعي كشور بود تا به انحراف كشاندن اذهان خالي و اثرپذير. به ديگر سخن، غرب‌زدگي و در خدمت و خيانت روشنفكران نوشته‌هايي ميانمايه بودند كه در يك فضاي باز مي‌توانستند نقطه آغاز جدلي روشنگر و سازنده با هدف شناخت هويت فرهنگي مردم ما باشند. حتي مي‌توان استدلال كرد كه در محيطي باز و آزاد در نهايت پويش فكري نويسنده نيز رفته‌رفته تصحيح و اي‌بسا كه ديگرگون مي‌شد، و امروز موردي براي خشم روشنفكر فرزانه‌اي چون آدميت باقي نمي‌ماند.

در مورد آن ديگري ـ و آن ديگران ـ بر آنچه آدميت گفته است چيزي نمي‌توان افزود، جز آنكه نتيجه آنگونه بينش سياسي هنگامي كه به صحنه عمل وارد مي‌شود چنان درگير خطا مي‌گردد كه گاه حتي مي‌توان به مثابه خيانت نيز از كردار او تعبير كرد.

سخن آخر اينكه دكتر فريدون آدميت در عين خشم نيز همه‌جا جانب انصاف را نگه مي‌دارد و با توسعه روشنفكرانه با گروه‌هاي گوناگون سياسي روبه‌رو مي‌شود و همواره در قضاوت به دور از برچسب‌هاي رنگارنگ و پرونده‌سازي‌هاي سياسي به استدلال و تحليل مي‌پردازد. خواندن آشفتگي در فكر تاريخي و شورش بر امتيازنامه رژي درسي است در آشنايي با تاريخ و تاريخ‌نويسي از يكسو و برخورد صادقانه و مستدل روشنفكري با قضاياي ريز و درشتي كه بر ديروز و امروز ميهن ما گذشته و مي‌گذرد،‌از سوي ديگر. نوشته دوم را در فرصتي آينده بررسي خواهيم كرد و چشم انتظار نوشته‌هاي ديگر استاد خواهيم ماند.

 

يک شخصيت ملي بود

( ناصر تكميل همايون)

 مجيد يوسفي

 بررسي آثار و سبك تاريخ‌نگاري دكتر فريدون آدميت را در گفت‌وگو با دكتر ناصر تكميل همايون از تاريخ‌‌نگاران و تحليلگران مسائل تاريخي هم‌عصر آدميت مورد بررسي قرار داديم. در اين گفت‌وگو تكميل همايون همواره به ستايش از تاريخ‌نگاري و شيوه تحقيق آدميت مي‌پردازد. از نظر او آدميت يك شخصيت ملي و ناسيوناليست بود. تكميل همايون نثر فاخر آدميت را نيز از جمله مصاديق برجستگي اين تاريخ‌نگار برجسته معاصر مي‌داند. آنچه كه براي من مهم است اهميت آثار و نوع نگارش آقاي آدميت است. به روايت و اعتقاد پاره‌اي از انديشمندان او نوعي تاريخ‌نگاري مدرني را در ايران رايج كرده كه پيش از او و حتي تا اندازه‌اي قابل ملاحظه‌اي پس از او در ايران مرسوم نبوده است. اينان معتقدند كه آدميت از معدود مورخان ايراني در دو سده اخير است كه بدون سند تاريخي سخن نگفته است پرسشي كه در اينجا مطرح است اين است كه تمايز آقاي آدميت با احمد كسروي، اقبال و كمي نزديك‌تر اسماعيل رضواني در نوع تاريخ‌نگاري در چيست؟

مقدمتا بايد عرض كنم درباره شخصيت سياسي، علمي و فرهنگي يا نبايد سخن گفت و بايد گذاشت تا زمان آن فرا برسد بعد لب به زبان گشود يا اگر صحبتي كرد بايد همه مسائل را بازگو کرد. در واقع، در قضاوت افراد بايد اين بخش را نيز گفت. ما نبايد تنها مسئله پول گرفتن را مد نظر داشته باشيم. من اين نكته را از استادم دكتر صديقي آموختم و سعي مي‌كنم كه اينگونه نيز باشم. در مورد آدميت من هيچ‌گاه با ايشان حشرو نشري نداشتم و تنها با آثار ايشان آشنا بودم. من در محفلي نبودم كه ايشان هم در آن بوده باشند. تنها يكي، دو بار ايشان در «موسسه مطالعاتي و تحقيقات اجتماعي» بودند.

كدام‌يك از كتاب‌هاي ايشان را خوانديد؟

من همه كتاب‌هاي ايشان را بدون استثناء خواندم. من تقريبا از همه كتاب‌هاي ايشان سود بردم. اول آنكه ايشان تحت تاثير آموزش‌هاي خانوادگي بودند. هم خودش و هم خانواده‌اش تعلقات شديد سياسي داشتند. عضو يا عهده‌دار گروه «جامعه آدميت» يا «مجمع آدميت» بودند . مهمتر از همه اينها اين بود كه آدميت و پدر ايشان در ارتباط دائم با مشروطه خواهان بودند. دوم، ايشان عضو وزارت امور خارجه و يك ديپلمات كهنه‌كار بود. به همين دليل هم به اسناد و مداركي دسترسي داشتند كه مورخان ديگر هرگز به آن دسترسي نيافتند. هنوز هم در دوره پس از انقلاب و حاكميت جمهوري اسلامي براي دسترسي به مدارك و اسناد وزارت خارجه دشواري‌هاي زيادي در كار است و به دليل همان قدرتي كه هم وجود داشت ايشان به سهولت مي‌توانست به اسناد و مدارك كتابخانه ديگر هم دسترسي داشته باشد حتي به اسناد و مدارك خانواده‌ها هم دسترسي داشت.

شما مي‌خواهيد بگوييد كه اگر جنابعالي بخواهيد به آرشيو خانوادگي مهدوي دست يابد اين امكان را نداريد اما آدميت دسترسي داشت؟

مرحوم اصغر آقاي مهدوي به من اجازه مي‌داد. اما براي هر محققي اين امكان ميسر نمي‌شد. بعد فقدان ابزار و وسايل امروزي جهت خواندن مدارك مانند: زيراكس، كپي و ديگر موارد به اهميت و كوشش آقاي آدميت مي‌افزايد. بنابراين بايد خيلي شاكر و سپاسگزار آدميت باشيم كه ايشان با سختي آن اسناد و مدارك را پيدا مي‌كرد و مي‌نوشت. اما امروز وزارت خارجه اسناد را چاپ مي‌كند و چاپي در اختيار ما مي‌گذارد.

آن زمان اين امكان براي مورخان ديگر نبود؟

اگر هم اجازه مي‌دادند كلي گرد و غبار روي آن اسناد پوشيده بود كه خيلي زحمت مي‌خواست كه محققي اينها را از هم تفكيك كند و آدميت در چنين شرايطي به اين اسناد دست پيدا كرد و ما كمتر مورخي را مي‌شناسيم كه چنين موقعيتي داشته باشد.

سوم اينكه آدميت تحصيل تاريخي خود را در خارج از كشور انجام داده بود كه چه تاريخ سياسي و چه فلسفه تاريخي خود را در خارج از كشور به اتمام رساند. ايشان در اين مسير يك استحكام فكري و منطقي جديد علمي پيدا كرده بود كه اين حالت را دانشجويان امروز ندارند. حتي خيلي از استادان ما هم ندارند، ولي آدميت رفته و آن را از مراكز علمي جهان به‌دست آورده بود. شايد نكته مهم ديگر اين بود كه آدميت به زبان‌هاي خارجي مسلط بود. براي ما واجب است كه براي فهم بيشتر به تاريخ معاصر بايد حتما انگليسي، روسي و حتي آلماني را بدانيم تا از تاريخ معاصر مطلع شويم. اگر ندانيم كار ما ناقص است و مرحوم آدميت در اين مورد برجسته بود و زبان خارجي خوب مي‌دانست و مي‌توانست از منابع خارجي استفاده كند. از آرشيوهاي خارجي استفاده كند و مسئله ديگر اينكه خود آدميت مي‌نويسد كه دوران علامه‌اي تمام شده است و به اين مسئله عمل هم كرده است.

منظورشان از علامه‌اي چيست؟

منظورشان اين است كه مثلا عباس اقبال به خيلي از حوزه‌هاي تاريخ معاصر علاقه نشان داده و آثاري دارند. اقبال درباره عبيد زاكاني هم نوشته و راجع به ايران ساساني، مغول و گنبد سلطانيه هم آثاري دارد اما آدميت روي يك موضوع ماند و تتبعات زيادي انجام داد. تحقيقات ايشان در مورد تاريخ معاصر قاجار ايران از اول قاجاريه به بعد بود. اگر هم به مباحث دوره‌هاي ديگر هم پرداخته بيشتر براي كشف روابط كه در تاريخ قاجار مطرح بوده اين تحقيقات صورت گرفته است. در واقع فقط براي تهيه مطالبي است كه بتواند اين دوره مورد نظر را روشن كند ولي به دوران خيلي قديم رجوع نكرده است. مثلا بيايد و كتابي درباره مزدك بنويسد يا كتابي درباره آقاخان نوري اين كار را نكرده است. حالا يك بحثي هم در رابطه با يونان و روم داشته كه بيشتر در آن تحقيقات مي‌خواسته اين دوره را بشكافد آن هم از لحاظ نوسازي و مدرنيسم بود. مسئله ديگري كه بايد بيان شود اين است كه اصولا تاريخ‌نگاري ايران ما يك خاستگاه ادبي داشته است يعني از ادبيات شروع كرده به تاريخ معاصر رسيده است. مرحوم دكتر سيد جعفر شهيدي يك روز براي من تعريف مي‌كردند كه براي ايشان تعريف مي‌كردند كه حالا كه دانشگاه تهران را ساختيم چه كساني بيايند در آن درس بدهند. دست‌اندركاران وقت دانشگاه تهران مي‌گفتند: دستور زبان را به ميرزا عبدالعظيم خان قريب مي‌دهيم درس بدهد، فلسفه را مي‌دهيم آقا سيد احمد اعصار درس بدهد. شعر، بديع و قافيه را هم فروزانفر درس بدهد، اما درس تاريخ را كه همه ما بلديم.

اهميتي به تاريخ‌نگاري نمي‌دادند؟

بله، تاريخ را يك علم مجزا نمي‌دانستند و گمان مي‌كردند كه اين بخش را همه مي‌توانند آموزش بدهند و و معتقد بودند هر كسي مي‌تواند مورخ شود. بنابراين بيشتر آنان خواسته‌هاي‌شان ادبي بود. مثلا عباس اقبال و محمد قزويني مي‌نشستند هزار بيت را تصحيح مي‌كردند يا مرحوم كسروي روحاني و طلبه بود و از آنجا به تاريخ رسيده است اما آدميت خاستگاه اجتماعي و سياسي داشت. در اينجا مي‌توان فهميد كه آدميت با بقيه متمايز بود و ويژگي به‌خصوصي داشت كه من در پيوند با فلسفه و تاريخ سياسي اين جملات را از وي نقل و قول مي‌كنم. ايشان نوشته است: «تاريخ سياسي و فلسفه سياسي را معمولا جدا از هم مطالعه مي‌كنند اما اگر جوهر فلسفه سياسي ماهيت و تنظيم قدرت باشد و جوهر تاريخ سياسي به‌كار بستن قدرت تاريخ سياسي و فلسفه سياسي الزاما به هم پيوند نمي‌خورند. چنانچه ابهامات فلسفه سياسي را حوادث و اتفاقات سياسي مي‌توانند روشن نمايند و حادثه‌هاي سياسي بدون زمينه فكري آنها قابل درك و سنجش نيستند و اين به كلي با آن معني كه بايد از تاريخ درس بگيريم تكرار مكررات است با آن حرف‌هاي ديگران متفاوت است» اين يكي از ريشه‌هاي كارش است.

يعني خود مرحوم آدميت كمتر به فلسفه سياسي پرداخته و بيشتر به تاريخ سياسي پرداخته است. فكر مي‌كنيد كه براي يك جامعه‌اي مانند ايران كدام‌يك بر ديگري رجحان داشته باشد؟

من فكر مي‌كنم كه هنوزتاريخ سياسي اهميت بيشتري داشته باشد.

در تاريخ نويسي آدميت بيشتر تابع چه مشرب فكري است؟ اين را در آثارش مي‌توان يافت؟

آدميت كه از ايران رفت و تحصيل خارجي كرد با شخصيت‌هاي بزرگ جهان آشنايي پيدا كرد. حتي عقايد سوسيال دموكراتي پيدا كرد اما تحت تاثير ماركسيسم و همسايگان شمالي قرار نگرفت كه تاريخ را وارونه مي‌نويسند. آدميت حتي سلطنت‌طلب نبود. كوشش آدميت اين بود كه آنچه كه هست بيان كند. به همين دليل بيشتر مي‌توانيم او را تاريخ نويس ملي و ايراني معرفي كنيم. او خواسته است كه به مشروطيت عشق بورزد و علاقه‌مند بود به نهضت ملي ايران و به دكتر مصدق توجه‌اي زياد داشت. من مي‌ديدم كه به دكتر غلامحسين صديقي علاقه‌مند بود و به ايشان احترام مي‌گذاشت.

بعيد مي‌دانم كه مشرب سياسي ايشان ناسيوناليسم باشد؟

ناسيوناليسم نه به آن معني كه ما امروز از آن ياد مي‌كنيم، بلكه به معني ملي بودن يعني نهضت ملي بودن كه يك اصطلاحي است كه يك جامع شناس عربي مصري آن را به نام «ناسيوناليتاريسم» ابداع كرده بود؛ يعني به معني ناسيوناليسم به آن معني غلطي كه در ايران جا افتاده نبوده است. يعني نژاد پرستي و زبان پرستي در آن آنچنان غلظتي ندارد. او به فرهنگ ايران و به مصدق و كارهايي كه او انجام داده بود اعتقاد داشت.

مجموع كارهايي كه او كرده است بيشتر به جهت مشرب سياسي به سوسيال‌ها نزديك بود؟

بله، صددرصد به سوسيال دموكرات‌ها نزديك بود ولي سوسيال دموكرات‌ها هم مي‌توانند هم ملي و هم گريز به انترناسيونال گرايش داشته باشند. من در آثار ايشان اما ادعاي بي‌وطني و بي‌ملتي نديدم و خصلت ديگري كه من از آدميت مي‌خواهم خدمت شما عرض كنم كم‌جوشي و تنهايي بود. ايشان در مجالس و محافل علمي و دوستانه هرگز شركت نمي‌كرد اين خيلي مهم است. مرحوم زرين‌كوب و زرياب‌خويي اهل تحقيق و تطبيق بودند و آثارشان هم دلالت بر اين امر مي‌كند يا عباس اقبال اصلا اهل حشر و نشر بود و براي خودش صفايي داشت و هميشه اهل گفت‌وگو و بزم و نشست و برخاست همكاري و راهنمايي شاگردان و دوستان خود بود و در را به روي خود نمي‌بستند. اما آدميت از چنين صفاتي بهره‌مند نبود.

نويسنده‌اي خيلي سال پيش نوشته بود كه بسياري معتقدند كه احمد شاملو روشنفكر جهاني است اما در مجموع آن 30 الي 40 سال آخر زندگي خود كه به يك شهرت در داخل رسيد شما حتي يك نامه‌اي از احمد شاملو نمي‌بينيد كه به يك انديشمند يا يك اديب يا يك شاعر جهاني نوشته باشد يا از آن سو به ايشان نوشته باشند و ايشان ادعاي‌شان اين است كه چطور مي‌شود يك نويسنده‌اي به‌ عنوان يك روشنفكر جهاني در كشور خود شناخته شود اما يك رفرنس هم در هيچ كتابي به اين نويسنده داده نشود. در دنياي كنوني خيلي دشوار است كه يك مورخ بتواند بدون اين تعاملات آثار معتبري را ارائه دهد؟

مرحوم آدميت در كل ترجيح مي‌داد كه تنها و غريب باشد و اظهار علاقه‌مندي نمي‌كرد و سمينارها نمي‌آمد. مجالس دوستانه شركت نمي‌كرد و در محافلي كه انديشمندان در آن جمع مي‌شدند ايشان به‌ندرت در آن شركت مي‌كردند و خود را به نوعي از اجتماع دور مي‌داشتند.

اقوال موثقي در مورد ايشان اين حس تكبر و خودخواهي را تاييد مي‌كند. حتي يك مورخي گفته بود كه من سال‌ها پيش با ايشان دوست بودم و در پاره‌اي مواقع از من مشاوره‌هايي مي‌خواست اما پس از قطع ارتباط در پاورقي كتاب‌هايش به‌گونه‌اي از من ياد مي‌كرد گو اينكه هرگز من را نديده يا آثارم را نخوانده است.

در نتيجه مي‌توان گفت كه ايشان دست‌كم محبوب‌القلوب نبوده است و همين باعث مي‌شد كه اگر مخالفان او چيزي مي‌گفتند كمي هم به آن اضافه كنند. اما من مي‌خواهم بگويم كه تا زماني كه همه اسناد و شواهد در مورد آدميت و آثار او موجود نيست و تا زماني كه ما در داوري‌هاي خود حب و بغض داريم نمي‌توانيم شخصيت و آثار آدميت را به تمامي قضاوت كنيم.

پيرامون آثار آدميت هم بسياري به تفكيك‌هايي قائل‌اند كه من اعتقاد دارم اين تفكيك‌ها بعضا صحيح است. چون در تاريخ‌نگاري مشروطه ايشان شخصيت‌هاي مهمي را از نظر دور داشته و چندان به آنان نپرداخته است اما به پاره‌اي بسيار توجه كرده است، همين نشان مي‌دهد كه فعاليت ايشان يك فعاليت هدفمند و بسيار برنامه‌دار بود.

تاليفات آقاي آدميت را مي‌توان تقسيم‌بندي كرد. ايشان چند نوع تاليف دارد. يك نوع تاليف بيشتر تك‌نگاري‌هاي سياسي است. در اين مورد چهار، پنج اثر وجود دارد كه گوياي همين امر است. اولين مورد آن اثر اميركبير و ايران است. كتاب اميركبير و ايران بهترين اثر علمي و تاريخي درباره اميركبير و شرايط اجتماعي و سياسي اوست. با آنكه كتاب «ميرزا تقي‌خان اميركبير» مرحوم عباس اقبال از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار است اما كتاب اميركبير و ايران آدميت كامل‌تر و دقيق‌تر از همه پژوهش‌هايي است كه درباره اميركبير فراهم شده است و هر كه درباره اميركبير مطلب و اثري تدوين كرده به نوعي از اين كتاب بهره برده است. اگر هم آدميت تنها همين اثر را به زيور طبع مي‌آراست و به آن اكتفا مي‌كرد در تاريخ ايران نام او با خلعت بود. دوم، كتاب ميرزا حسين‌خان مشيرالدوله (سپهسالار) تحت عنوان «انديشه ترقي و حكومت قانون» بود. اين كتاب به ما شيوه آشنايي با قانون و قانون‌گرايي را نشان مي‌دهد اما به گمان من اين كتاب اهميت كتاب اميركبير را دارا نيست. به نظرم اين كتاب كمي تندتر و با عجله نوشته شده است. ضمنا در اين كتاب دست‌انداز‌هايي نيز وجود دارد كه از اهميت كار او مي‌كاهد و آنچه علما به آن مي‌گويند «تبويب مطالب» در كتاب اميركبير خيلي قوي‌تر از كتاب ميرزا حسين‌خان سپهسالار است. اما معذالك به عنوان پژوهش درباره سپهسالار و به عنوان يك كتاب پژوهشي در رديف كتاب‌هاي پرمغز و ريشه‌دار تاريخ معاصر ايران است. اين اثر با كتاب ميرزا حسين‌خان سپهسالار فرهاد معتمد تقريبا قابل مقايسه نيست. سوم، كتاب انديشه‌هاي ميرزا فتحعلي‌خان آخوندزاده كه اين كتاب هم به لحاظ پژوهش بسيار باارزش است اما هم كم‌گويي دارد و هم جانبداري‌هايي در آن به چشم مي‌خورد كه براي يك مورخ چندان زيبا نيست.

هيچ بخشي از كتاب يادتان هست كه ايشان از آخوندزاده جانبداري كند؟ يا از نواقص آخوندزاده در گذشته خويشتن‌داري كرده باشد؟

يكي از نكات مهم اين بود كه آدميت هيچ اشاره‌اي به وابستگي آخوندازده به تزار نمي‌كند. شما در هيج جاي كتاب از وابستگي آخوندزاده به حكومت تزار نمي‌بينيد. من بعيد مي‌دانم كه آدميت از اين مسئله آگاهي نداشته است يا در ناآگاهي آخوندزاده به مسائل فرهنگ اسلامي سخن نمي‌گويد:چون وقتي انديشمندي مي‌خواهد درباره اسلام سخن بگويد حتما بايد انسان آگاه به امور باشد و آخوندزاده در اين زمينه واقعا كم‌اطلاع است. مرحوم آدميت بايد در كتاب، آخوندزاده را به خواننده آشنا كند. آخوندزاده در مباحث اسلامي يك عالم مرجع نيست اما با كمال تعجب مي‌بينيم كه در اين كتاب كسي درباره‌اش آنگونه كه آدميت نوشته اينچنين حق مطلب را ادا نكرده است. سپس كتاب ميرزا آقاخان كرماني‌ست. اين كتاب انديشه و مبارزات ميرزا آقاخان كرماني و هم شيخ احمد روحي را بيان مي‌كند. من مظلوميت ميرزا آقاخان را در اين كتاب پيدا مي‌كنم و ظلم و ستم محمدعلي ميرزا در اين كتاب كاملا آشكار است. ولي وقتي آدميت تاريخ‌نگاري ميرزا آقاخان كرماني ر ا مطرح مي‌كند بيشتر به آن مباحثي جولان مي‌دهد كه دلش مي‌خواهد. در همين كتاب بعضي از وقايع و رويدادها را طرح نمي‌كند. در نتيجه ميرزا آقاخان و فتحعلي آخوندزاده آدميت همان آخوندزاده و كرماني هستند كه ايشان آن را دوست دارد و بدان عشق مي‌ورزد نه آن آخوندزاده و كرماني واقعي و اين مصداق اين مثال است كه فردي بخواهد در مورد نادرشاه كتابي بنويسد و عمدتا نگاه خود را بر ميهن‌پرستي و استقلال‌طلبي او معطوف كند و صفات و اقدامات منفي او را نبيند. نادرشاه خدمات بسيار ارزنده‌اي به ايران كرد اما اين همه اقدامات او نيست