|
زايشِ مان ، انسانيتِ مان ؛ و نه اصل و نسبِ مان ! |
||
| نشرِ ديگران 1 | ||
|
65 ناصر پاکدامن : روزنامه گردی از مجلسِ اول و در مجلس سالِ اول (وگاهي هم دوم)
روزنامهگردي مثل جهانگردي، ولگردي، دورهگردي و چه بسا گرديهاي ديگر! غرض گشتوگذاري است در دورهاي، ماهي، فصلي يا سالي از روزنامهاي. نه از سرِ تفريح و نه از سرِ تکليف بلکه از سرِ فضولي. چشمچراني در ميان عناوين و ستونها و مقالهها و اعلانها. پس به انگيزهء کنجکاوي. روزنامهگردي تورق نيست. اول اينکه دورهء روزنامه را، چه مجلد باشد و چه نباشد، با آن قد و قواره و قطع و حجم، نمي شود تورقي کرد. در ذهن من تورق به دنياي کتاب تعلق دارد. کتابي که در دستان مينشيند و به حرکت انگشتي باز و بسته ميشود و پس ورق ميخورد. توّرق نظري بر کتابي انداختن است از سرِ سيري يا کنجکاوي و يا از مقولهء نُک زدن و چه بسا از باب توشهاي براي تفاضل و تظاهر. توّرق، از هر چمن گلي و از هر فصلي سطري است؛ روزنامه چون کتاب و به آساني کتاب، ورق نميخورد. نظم و نسق خودش را دارد که بر خواننده تحميل ميکند: قطع بزرگتر پس جاي بزرگتر همراه با ضرورت خواندني ديگر. روزنامهخواني، کتابخواني نيست. که روزنامه را نمي شود توّرق کرد و کتاب را چرا! و کتاب معمولاً سراسر هم از قلم شخص واحدي است دربارهء موضوعي واحد و از پيش معين (بعيد است که کتاب پزشکي و يا ديوان شعر، جز از پزشکي و يا شعر سخن ديگري بگويد). موضوع کتاب را نويسنده تعيين کرده است و از همان آغاز و در همان سطرهاي نخست، اگر نه از روي جلد و به کمک عنوان، ميگويد که قصد من و موضوع کار چيست و کجا ميروم و چرا و چگونه؟ روزنامهگردي به خوشهچيني ميماند در کشتزاري از حوادث و واقعات که شايد هم ميان کوه و کاه هم تميزي نگذاشته باشد. در قياس با روزنامه، کتاب زمان انتشار معيني ندارد: ميتواند امروز منتشر شود، فردا و پس فردا هم ممکن است. روزنامه، ساعت و روز و زمان دارد. روزنامهء امروز، فردا در بيماري کهولت و پيري و از کارافتادگي گام نهاده است. روزنامه، نامهء روز است يعني که پديد آمده به دنبال رويدادهاي روز و گزارشگر وضع و حال و روز و روزگار و مردم روزگار (روزنامهاي هم که ازينهمه سخني نميگويد، با همين نگفتن، از زمانهء خود با ما سخن ميگويد). قصد و هدف روزنامه خبر از روز و روزگار آوردن است. از ديدگاهي معين به دنيائي نامعين نگاه کردن. تنوع موضوع، ذات روزنامه است. روزنامه آش شله قلمکاري است و همين هم هست که روزنامهگردي را با ”کشف و اکتشاف“ همراه ميکند. روزنامه در مسيل تند و پرپيچ و تاب رويدادهايي انباشته از ضربالاجل و ناگهاني و فوريت حيات ميگيرد. زائيدهء لحظه و بازگوي لحظهها. عکس فوري؟ روزنامهگردي تمامي ندارد، بيپايان است. بار ديگر و باز بار ديگر. و هر بار چيز تازهاي پيدا ميشود که عمادالکتاب کتاب تعليم خط نوشته، بانوئي 5000 تومان براي کمک به تأسيس بانک ملي داده، اين کس يک دستگاه سينماتوگراف ميفروخته و آن کس هم يک دستگاه درشکهء مرغوب. آن مادام فرانسوي اعلان ميدهد که درس فرانسه ميدهم و ديگران هم از تدريس انگليسي و روسي خبر ميدهند. و اين ميان، ماشيندودي شاه عبدالعظيم هم موضوع گزارشي ميشود. و پس روزنامهگردي، پايان ندارد. و به همين دليل هم روزنامهگردي، دوبارهگردي است. تماميناپذير. دور باطل! روزنامه بستر روزنامهگردي است. خواننده حتي اگر به دنبال مقصود و در جست و جوي مقالهاي، خبري، شايعهاي هم باشد، با صفحات روزنامه، "چون کشتي بيلنگر، کژ و مژ" ميشود و به هر سو ميلغزد و ميافتد و ازين مقاله به آن تصوير و از آن خبر به اين اعلان کشيده ميشود. روزنامهگردي بازديد از تاج محل يا ديوار چين نيست، شگفتزده از ميان روزمرّهء مردمان روز و روزگاري عبور کردن است. که عجبا! آن روز چنين شده، فلان چنين نوشته و بهمان چنان کرده! روزنامهگردي، از جايگاه امروز در روزمرّگي ديروز سفر کردن است. به بحث دربارهء روزنامه و روزنامهنويسي کشيده نشويم که غرض فقط اشارهاي بود به برخي تفاوتهاي ميان جلدي کتاب و دورهاي (مجلد؟) از روزنامهاي! و تفاوتهاي ميان خواندن هريک و بالاخره تفاوت ميان روزنامهخواني و روزنامهگردي و خواص اين آخري . و در اين روزنامهگردي، غرض از مجلس اول، دورة اول مجلس شوراي ملي است و مقصود از مجلس دوم، روزنامة مجلس. فرمان مشروطيت، اگر به تاريخ ذيل آن استناد کنيم، در روز يکشنبه 14جماديالثاني 1324 / 5 اوت 1906 صادر شده است. اما اين پايان کار نيست که آغاز کار است؛ کاري که کشمکش ميان موافقان و مخالفان مشروطه است. ازينسو ليت و لعل و امروز و فردا و بهانهجويي و تعلل و مخالفت پنهان و آشکار است و از آن سو هم پافشاري و بازخواست و تهديد و اعتراض و فرياد و فشار. مخالفان همچنان به عقب رانده ميشوند و به انتخابات تن ميدهند و بالاخره شصت و چهار روز بعد، روز يکشنبه 18 شعبان / 7 اکتبر، دارالشوراي ملي و يا مجلس مقدس ملي با حضور نمايندگان تهران در عمارت گلستان افتتاح ميشود : ”شاه ورود ميکند مانند مردهء متحرک. او را بهزحمت ميآورند روي صندلي سلام مينشانند و اين آخرين کرسينشيني اوست... شاه پاکتي را که به دست صدراعظم است با رعشهء شديد به دست گرفته به دست نظامالملک که مخاطب سلام است و پيش روي او ايستاده ميدهد و ميگويد’’اين نطق ماست، بخوان!‘‘ نظامالملک ورقه را از پاکت درآورده، صورت نطق شاه را ميخواند...“ (يحيي دولتآبادي، حيات يحيي، ج. 2، ص. 90-89). چنين است که شاهي نشانده بر مسندي و حملشده تا تالاري، ”شرف تقرير“ خطابهء افتتاحيهاي را به نظامالملک ارزاني ميدارند ( ايران، سال 59، شمارهء 16، 22 شعبان 1324 / 11 اکتبر 1906). از روز بعد، مجلس فعاليت خود را آغاز ميکند. و اکنون که مجلس به فعاليت آغاز کرده است مي بايست همگان را از فعاليتهاي خود آگاه کند و راه اين کار، نشر روزنامه است. تا اين زمان آن يکي دو روزنامهاي هم که در ايران به طبع ميرسيد، با نظارت کامل و مميزي جامع وزارت انطباعات بود که بر همهء چاپخانهها هم نظارت کامل اعمال ميکرد (نگ.: محمد صدر هاشمي، تاريخ جرائد و مجلات ايران، چاپ دوم، ص. 15-10). منظمترين روزنامهها ايران بود که در نقش روزنامهء رسمي تنها " از وقايع ايام سلطنتي و مطالب دولتي و کارهاي درباري و حکام ولايات و فوايد عامه و امور تجارتي و تاريخ و جغرافي سخن ميراند" (به نقل از سرلوحهء ايران). پس روزنامه اگر هم خبري ميداد بيشتر از حالات و احوالات آن ذات مقدس بود که در 4 ذيقعده 1324 / 20 دسامبر 1906 با صدور "دستخط ِ آفتاب نقط ِ همايون"، "اختيارات تامه در تمام امورات ... و مهمات مملکتي" را به "وليعهد کيوان مهد" ميداد و اضافه هم ميکرد که "بحمدالله حالمان خيلي خوب و رو به بهبودي است" تا شانزده روزي بعد، در 20 ذيقعده 1324 / 5 ژانويه1907، "بدرود جهان و ترک جهانباني" کند و روزنامه بنويسد: "هر آنکه زاد ناچار بايدش نوشيد / ز جام دهر مِي کُلِِّ مَن عليها فان" و محمد ابراهيم خان صديق خلوت ، يکي "از فحول شعرا و ادباي معاصر" و متخلص به "خلوتي"، هم در ماده تاريخش بسرايد: "گفت در تاريخ فوت شهمظفر خلوتي / ”شد روان آسوده از دنيا بفردوس برين“ " ( ايران، سال 59، شماره 22، 25 ذيقعده 1324 / 10 ژانويه 1907). اما خوشبختانه، پيش از آنکه کار به ماده تاريخ سازي برسد و پس از افتتاح مجلس (در18 شعبان)، در روزهاي پاياني همان ماه، مظفرالدين شاه در دستخطي به مشيرالدوله، صدراعظم، نوشت : روزنامهء موسومهء به مجلس که اجازهء طبع آن داده شده است، اول روزنامهاي است که در هرگونه مقالات مفيده راجع به خيرعامه و مصالح امور ملکيه و مليه و حفظ شرائط دولتخواهي به آزادي قلم، مخصوص و ممتاز خواهد بود. و به اين ترتيب بر خصلت استثنايي اين روزنامه که از قيد نظارت و مميزي وزارت انطباعات و ديگر مراجع حکومتي آزاد است تأکيد ميورزد. اما کار راه انداختن روزنامه، دشواريهايي دارد که رفع و دفع آنها، زمان ميطلبد. در اواخر رمضان، روزنامهء انجمن ملي تبريز خبر ميدهد که ”از طرف حکومت امتياز يک روزنامهء يوميه به آقا ميرزا حسن نام شخصي داده شده. اسم اين روزنامه مجلس است. اين روزنامه آزاد و مرامنامهاش خيلي وسيع است و براي نشر [آن] جوانهاي باعلم طهران يک مجلس تشکيل دادهاند“ ( يادشده، 8 ، 26 رمضان 1324). با همهء اين احوالات، انتشار روزنامه همچنان معوّق مانده است. بعدها، و دربارهء چرائي و چگونگي پيدايش و دشواريهاي آغاز کار، روزنامه خود چنين نوشته است : ”پس از انعقاد مجلس مقدس شوراي ملي ايران، [که] اغلب وکلاي محترم در مقام تقاضاي روزنامهء شوراي ملي [برآمدند] جمعي از ملتخواهان... امتياز روزنامه را بهشرط آزادي قلم... از طرف دولت ابد مدت گرفتند، بواسطهء فقدان اسباب و عدم تهيهء لوازم، چندي تأسيس و تشکيل ادارهء آن به تعويق افتاد صداي وکلاي محترم مجلس و هواخواهان معظّم ملت به تشکّي بلند شد و همه روزه، بلکه هر ساعت، با نهايت شدت و حدت مطالبهء طبع و نشر آن را مينمودند و تمام بيترتيبيها را به منتشر نشدن اين روزنامه منتسب ميکردند [تا آنکه با] زحمات زياد و اقدامات فوقالطاقه بطور ناقص اسباب آن فراهم و شروع به طبع شد“ (مجلس ، سال اول، شمارهء 44 ، 11 محرم 1325 / 25 فوريه 1907). بالاخره در جلسهء 7 شوال / 24 نوامبر مجلس يکي از نمايندگان ميپرسد ”امر طبع روزنامه به کجا رسيد؟“ و رئيس سياستمدارانه پاسخ ميدهد که ”آنچه راجع به ما بوده انجام يافته و از فردا شروع به طبع روزنامه مي شود“. و درين ميان نمايندهء ديگري به صراحت از علت تأخير نام ميبرد: ”علت تعويق طبع روزنامه ممانعت وزارت انطباعات و چاپ نکردن مطبعهها بود...“. ( مجلس ، سال اول ، شمارهء 3 ، 12 شوال 1324 / 29 نوامبر1906). شايد هم به همين مناسبت باشد که آن دستخط همايوني بر صدر مطالب نخستين شمارهء مجلس جاي گرفته است و نخستين مقالهء روزنامه هم دربارهء همين دستخط است: به موجب دستخط مبارک همايوني مندرجهء فوق، قلم اين روزنامه بکلي آزاد و مطلق است و در مباحث محلس شوراي ملي و کليهء امور پلتيکي و تجارتي و اجتماعي و آنچه راجع به اصلاحات ملکي و امور ملي و مربوط به فوائد و عوايد عامه و دائر به حقوق وطنيه و مدافعهء حدود عالم اسلاميت باشد با کمال آزادي سخن خواهد راند.... روزنامه اين سخنان را هر شماره در صدر صفحهء اول و در زير عنوان تکرار ميکند همراه با تأکيداتي که چندان هم بيمعني نيست : اين روزنامه بکلي مطلق و آزاد است و در مباحث و مذاکرات و مشروعات مجلس شوراي ملي ايران و کليهء امور پليتيکي و تجارتي و اجتماعي و آنچه راجع به اصلاحات ملکي و امور ملي و مربوط به فوائد عامه و عوايد نوعيه و دائر به حقوق عالم اسلاميت و اجراء احکام اسلام و مدافعهء حدود وطن باشد با کمال آزادي سخن ميراند. مذاکرات يوميهء دارالشوراي کبري و لوايح و مقالات و آراء و افکار ملت را در موارد مذکوره بالخصوص منتشر خواهد نمود (مجلس ، سال اول ، شمارهء 1، 8 شوال 1324 / 25 نوامبر1906). مجلس سومين روزنامهء غيردولتي است که آزاد از قيد مميزي و سانسور مقامات و دستگاههاي دولتي انتشار مييابد. دو روزنامهء نخست بياجازهء مقامات حکومتي و با زيرپا گذاشتن روال کار حکومتيان پيدايي گرفتند. يکي که روزنامهء ملي انجمن تبريز باشد ناشر افکار و گزارشگر فعاليتهاي اين انجمن است که خود در حوالي دهم شعبان تشکيل شده است و اکنون به تصميم اين انجمن از اول رمضان 1324 درين شهر منتشر ميشود. دومي صبحنامهء ملي است که در همان اوان در تهران بطريق ژلاتيني و با شعار ”حرّيت، عدالت، مساوات“ تکثير ميشود. درين صبحنامهء ملي، همچنانکه در شمارهء مورخ ششم رمضان آن آمده است، ”آنچه راجع به تأسيس مجلس شوراي ملي و انتشار معارف و بيان حال کساني که بر ضد و کساني که هواخواه ملتند درج“ ميگرديد و ”هر روز انعقاد مجلس يک نسخه به هموطنان عزيز داده“ ميشد. مدير و نويسندهء صبحنامه، سيد محمدرضا شيرازي است که بعدها روزنامهء مساوات را که از روزنامههاي مهم دوران خود بود، با همان شعار ترقيخواهانهء ”حريت، عدالت، مساوات“، بنيان گذاشت و بههمين مناسبت هم به سيد محمد رضا مساوات معروف شد. نخستين شمارهء مساوات در 5 رمضان 1325 / 13 اکتبر 1907 انتشار يافت. امتياز روزنامهء مجلس به آقاميرزا محسن مجتهد اعطاء شده است و مديريت آن با سيد محمد صادق طاطبائي، فرزند يکي از رهبران نامدار جنبش مشروطه، سيدعبدالله طباطبائي است. روزنامه، در آغاز کار و تا مدت زماني، به سردبيري شاعر نامدار دوران، اديبالممالک انتشار مييابد (يحيي دولتآبادي دربارهء چگونگي پيدايش مجلس مينويسد که در انديشهء چنين روزنامهاي، او حتي ”شمارهء صفر“ نمونهمانندي هم به صاحب اختياران عرضه کردهاست اما پيش از آنکه به نتيجهاي برسد ديگراني آمدهاند و زدهاند و بردهاند و مجلس را راه انداختهاند و او را در تلخکامي فروبردهاند. نگ.: حيات يحيي، ج. 2، ص. 95-91. درتأييد اين نکته و دربارهء کشمکشهاي سياسي که به شکست طرح ميرزا يحيي منجر شد. نگ: ناظمالاسلام، يادشده، ص. 410-409). هدف اصلي مجلس چاپ و انتشار صورت مذاكرات مجلس اول است. اين صورت جلسات تنها مداركي است كه از فعاليت و چگونكي كار و نحوهء عمل و تصميمگيري مجلس اول موجود است. بنابرين هر پژوهندهاي كه ميخواهد به استقرار مشروطيت بپردازد ناچار از مراجعه و استناد به اين صورت مذاكرات و بهرهگيري و استفادة از آنها ميباشد. اما در اين امر هم احتياطهاي معمول را نبايد بهكنار گذاشت و خصوصيات صورت مذاكرات و كاستيها و نقايص آن را از نظر دور داشت. روزنامهء مجلس که براي طبع و پخش صورت مذاکرات مجلس تأسيس يافته است از آنچه پس از صدور فرمان مشروطيت روي داد و از چگونگي تنظيم آئيننامهء انتخابات و انتخاب نمايندگان سخني نميگويد و کمبود بزرگ ديگر از آنجا سرچشمه ميگيرد که نخستين شمارهء روزنامه در 7 شوال منتشر ميشود در حاليکه مجلس دوماهي پيش ازين آغاز به کار کرده است. هم به آنچه پس از صدور فرمان مشروطيت گذشت و هم به آن نخستين روزهاي نخستين مجلس منتخبان در تاريخ ايران توجهي داشته باشيم که اين هر دو بر خصيصههاي مسلط انقلاب مشروطيت روشني بيشتري مياندازد. جنبش مشروطهخواهي، از همان آغاز با مخالفتي پايدار و سرسخت روبرو بود و درگيري مشروطهخواهان با استبداديان هرگز فروننشست و همچنان و همواره دوام داشت. مجلس منتخبان، سنگ بناي نظام سياسي جديد بود و از همين رو هم هر آنچه با مجلس (آئيننامهء انتخابات مجلس، حدود اختيارات مجلس و...) ارتباط مييافت، موضوع کشمکش ميشد و کانون درگيري و مخالفت. فرمان مشروطيت، اگر به تاريخ ذيل آن استناد کنيم، در روز يکشنبه 14جماديالثاني 1324 / 5 اوت 1906 صادر شده است اما در واقع، چهار روز بعد در 18 جماديالثاني 1324 / 9 اوت 1906 است که صورت قطعي خود را مييابد و به امضاي مظفرالدين شاه ميرسد و انتشار مييابد. با انتشار اين فرمان، حرکت اعتراضي مشروطهطلبان آزاديخواه پايان نگرفت و فروکش نکرد. مشروطهخواهان که ديگر گفتههاي حاکمان را اعتباري نميشناختند، اکنون در هراس بودند که آن وعدههاي خوش و نويدهاي پر اميد، چيزي جز هيچ و پوچ نباشد. از همين رو بود که روحانيان مهاجر در مسير بازگشت خود از قم، به حضرت عبدالعظيم که رسيدند (23 جماديالثاني) همگي "متفق و متحد شدند" که "تا انعقاد مجلس" نه از کسي بازديد کنند و نه به امورات شرعيه بپردازند و نه به ديدار شاه بروند. بستنشينان سفارت انگليس هم که پيش ازين به علماي مهاجر هشدار داده بودند که مبادا به دام فريبهاي حکومتيان گرفتار شويد، اعلام ميکردند که تا صدور فرمان انتخابات و انعقاد مجلس به تحصن خود ادامه ميدهند (ناظمالاسلام، يادشده، جلد 3، ص. 333-332). اما گويي که دولتيان هم به فرونشاندن موج اعتراضي استبدادستيزان و آرام کردن فضاي سياسي شتاب فراوان داشتند که با بازگشت روحانيان مهاجر به تهران (چهارشنبه 24 جماديالثاني)، و در زماني که بستنشينان هنوز همچنان بر ادامهء تحصن خود پافشاري ميکردند، هفت روز پس از امضاي نهايي فرمان مشروطيت، صدراعظم مشيرالدوله (که پس از استعفاي عينالدوله در 8 جماديالثاني / 30 ژوئيه، به رياست وزراء منصوب گرديده و در دهم جماديالثاني هم فرمان صدارت عظمي گرفته است) حکمي صادر ميکند (پنجشنبه 25 جماديالثاني ) که "براي افتتاح و انعقاد مجلس محترم شوراي ملي مقرر گرديده است که از فردا ... عمارت بزرگ وسط باغ بهارستان به جهت اجزاء محترم مجلس معين شود"، پس آن عمارت را آماده داريد تا اجزاء مجلس (که معلوم نيست چه کسانند و برگزيدهء کيانند و کي و کجا و چگونه برگزيده شدهاند!) "در ظل مراحم بندگان اعليحضرت... در آنجا حاضر و شروع بهکار نمايند". صدراعظم ميخواهد که آن مجلس را در عصر روز جمعه در عمارت بهارستان برگزار کند "لکن آقايان قبول نکردند که اين مکان در وسط شهر نيست و مجلس بايد در وسط شهر باشد" و بعد هم بايد از ورثهء سپهسالار کسب اجازه کرد و آنهم زمان ميطلبد (ناظمالاسلام، يادشده، 34-333). اين مخالفتها موجب شد که صدراعظم برگزاري مجلس را به روز بعد، شنبه 27 جماديالثاني / 18 اوت، و در مکاني ديگر، يعني "در عمارت رفيعالبناي مدرسهء نظامي جنب اطاق نظام که از هر جهت شايسته و مناسب است" ( ايران، سال 59، شمارهء 12، 9 رجب 1324 /16 اوت 1906، ص. 2)، موکول کند. اکنون همهء طبقات ملت، "همهء علما و سران کوشندگان و کسان ديگري از وزيران و درباريان" (کسروي، يادشده، ص. 120)، دعوت شدهاند تا بار ديگر، ضمن صرف چاي و شيريني، از زبان مشيرالدوله، صدراعظم، تکرار و تأييد و تضمين انجام وعدههاي پيشين را بشنوند. در عصر آن روز شنبه، دو هزار تني، و شايد هم بيشتر ( ايران، سال 59، شمارهء 12، 9 رجب 1324 / 30 اوت 1906)، در مدرسهء نظامي جنب اطاق نظام (که يکي از "عمارات رفيع و مجلل" ارگ شاهي بود و واقع در غرب عمارات شاهي و ديوانخانهء مبارک |