زايشِ مان ، انسانيتِ مان ؛ و نه اصل و نسبِ مان ! 

            خانه           قلم ها                  info@rouzaneha.com                    پيوند ها 

     ار نگاهِ  فريدون ايل بيگی                                اشعار

گالريِ عکس

 فريدون ، دانشي که رفت ...     HTML     PDF  

 آخرين همسفر ( منتخبِ  اشعار )       PDF         HTML

نوشته هایِ سياسی

 نوشته ها و ترجمه های ِ پراکنده

درخواستِ ياری       برایِ يافتنِ منتشر شده های فريدون

به تو می نگرم ، به تو 

( از مجموعه اشعار ِ " آخرين همسفر " ، تهران ، 1344 )

 

در گذرگاه لحظه های عبث
تنها ايستاده ام
تنها ايستاده ام و خاموش
به تو می نگرم ، به تو
ای که از قلب من بزرگتری .

هيچ کس با من نيست
حتی قلبم که زمانی همسفرم بود ؛
من هستم و من .

تنها ايستاده ام
تنها ايستاده ام و مبهوت
می نگرم رد پای لحظه های عبث را .

هيچ چيز در من نيست :
نه گذشتهء لبريز از شوم
نه آيندهء سرشار از نامفهوم
و اما حال ... چيزی نيست تا که بگويم هست .
تنها ايستاده ام
به تو می نگرم ، به تو
ای که در آفتاب غرورم آب شدی .

تنها ايستاده ام
هيچ چيز در من نيست
هيچ کس با من نيست
به تو می نگرم ، به تو
ای که از سايه ام بلندتری .

و اينک من !
از تو ، از اندوه تو تنهاترم .

تهران 26-9-41

... ديگر نوشته ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Webstats4U - Free web site statistics

Free counter and web stats