|
زايشِ مان ، انسانيتِ مان ؛ و نه اصل و نسبِ مان ! |
||
|
روز شد : mardi, 17. juin 2008 |
||
| اشعار | ||
|
از ميانِ دستنوشته هایِ بسياری کمی که از فريدون پيش منست ، هربار نوشته يا ترجمه ای ( که بيشتر آنها ، پيش ازاين ، از سالهایِ اواخرِ 30 تا سالهای ِ اواخرِ 40 ، در مهمترين نشرياتِ ادبیِ آنزمان منتشر شده اند ) را خواهم آورد - هرچند که نيمه کاره باشند و يا ابتدا و انتها ، نداشته باشند . آراد (م.) ايل بيگي |
توضيحا بگويم : قصدِ من ، نشرِ نوشته هايِ فريدون است و نه « تبليغ » برايِ اين و آن سازمان و تشکيلاتي - که سالهايِ سالست که وجودِ خارجي ندارند و گناهِ من نيست که نوشته هايِ فريدون در اين نشريات آمده اند ؛ او به راهِ خود مي رفت و منهم به راهِ خودم و هميشه و در همهء موارد با هم موافق نبوديم . به نظرم ، هنوز هم ، امروز ، خواندنِ نوشته هايش عبرت انگيزست و قابلِ استفاده . آراد (م.) ايل بيگي |
|
|
متنِ کاملِ کتابِ « برتولت برشت : سقراط مجروح » 1- سقراط مجروح 2 - سزار و سربازِرومی اش دو ترجمه از « برتولت برشت : سقراط مجروح» 1- با برگردانی : هوشنگ ازبيجاری و فريدون ايل بيگی ( از متنِ آلمانی ) 2- با برگردانی : م. قاند (از متنِ انگليسی ) |
جلد اول ( پيشگفتار ) - متنِ کامل ما برخلاف كسانيكه بر روي كاغذ ماركسيست اند و نه در تحليل ، تكيه كردن برروي خطراتِ عظيمي كه جناحِ "راديكال" [ جناح خميني ] و نه مذهب ( مبارزهء ماركسيستها و طبقه، كارگر بارژيم سرمايه داري وابسته به امپرياليسم ، مبارزهء طيقاتي است و نه مبارزه با مذهب) براي جنبشِ خلقهايِ ايران دارد را ضربه زدن به جنبشِ توده أي نميدانيم . كاملا برعكس معتقديم كه اگر همين امروز [ سالِ 1356]، در اين لحظاتِ بسيار حساس از تاريخ كشور ما ، برعليه اين جناح [ خمينی ] موضع نگيريم و ماهيتِ واقعي آنرا افشاء نكنيم به جنبشِ خلق و طبقهء كارگر ضربه زده و به آن خيانت كرده ايم ... |
دوستی با تو تنها ... فرياد خاموش گودال عصيان خسته لبخند وسوسه های گريز آخرين همسفر پُل در عظيم خلوت من افسانهء باد و سرگذشتِ باد چوپان پيام به تو که از من هيچ ساخته اي انسان زندهء جاويد مسافر برکه پيغام خاطره به خاطر هيچ زيستن چه شيرين است به تو مي نگرم ، به تو ناشناخته ميهمان مجسمه هاي گوشتي آه! اي خاموش... يکبار ديگر رهگذر کوه مرثيه اي از براي هيچ گريز ِ عبث تنهائي انتظار نالهء يک برگ در رهگذار باد نفرت طرحي برايِ سه سايه مردي که.. رفتن ... هستن مرگ در بستر اعتقاد |
ولاديمير ماياکوفسکی
/ سيامک آزاده [ فريدون
ايل بيگی ]
: گفتگو با رفيق لنين
ماجراها و رسوائی ها تلمبار
شده / جنجالی از وقايع و اتفاقات / روز محو می شود . |
فدائيان اسلام / تقلب در تاريخ ، سکهء رايج در جمهوری اسلامی فدائيانِ اسلام ، امروز ديگر آن مفهومِ محدودِ سالهايِ بيست را ندارد كه توسط چهار تروريستِ قشري پايه گذاري شد . فدائيانِ اسلام ، امروز يك جريانِ وسيعِ فكري است با زير بنايِ مشروعه طلبي و ولايتِ فقيه كه مبتكرِ و بنيانگذار اصليِ آن شيخ قضل الله نوري ، " پيشوايِ كبيرِ " آن آيت الله كاشانيl ، قهرمانِ آن نوابِ صفوي ، خطيبِ آن حجت الاسلام فلسفي ، بازويِ مسلحِ آن سپاه پاسداران ، حاكمِ شرعِ آن حجت الاسلام خلخالي و رهبر آن آيت الله خميني است . |
طرحی برایِ سه سايه
|
|
با برگردانی ِ «انوشه » [فريدون ايل بيگی] همه مان ... همه مان / خيره بر مرگ و نظاره گر مرگ / چهرهء پست فاشيسم / چه شوم است ، چه شوم ! |
||
اِله آنور مارکس
(برگردان : شاهين [فريدون ايل بيگي ] )
: فريدريش انگلس
|
|
|
![]() ![]() ![]() |
از شيراز تا کوبا [ يادداشت هایِ روزانهء عطاءالله مهاجرانی] : تبليغ «مکتب » يا وصف « منهيات » |
|
|
|
افسانهء باد و سرگذشت ِ باد
برف مي بارد و
يخ
بسته هوا . |
|
| "بيانيهء الجزاير" : سند پرداخت وجوه شرعيه به امپرياليسم امريکا ! | ||
| "احکام اسلام" يا تلاش برای استحکام حکومت آخوندی "بندج" ريسمان ِ پوسيده برای ِ بندبازی ِ جديد | ||
| از مبارزهء جاری تا مبارزهء توده ای [نوشته ای مشترک فريدون با "کسی ديگر | ||
|
رژيس
دبره : در بارهء اروگوئه
( برگردان |
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
قرن هفدهم قرن رياضيات بود ، قرن هيجدهم قرن فيزيک و قرن نوزدهم قرن زيست شناسی ، قرن بيستم ، قرن وحشت است . |
|
مسافر
در دشتهاي ِ خالي و خشک و گداخته ، .
|
پُل اِلوآر : کارِ شاعر
انسان خيلی زود ميرسد / به کلمات ِ مشابه / به کلماتِ بی وزن / بعد / به کلماتِ بی دنباله |
و. سخن [ فريدون ايل بيگی ] : انقلاب ِ پنجم يا گرئگانگيری دوم فرض کنيم که کس يا کساني سي سال يا چهل سال مزدور يک قدرت باشند . از لباس و پوشاک آنها تا پروتئين سلولهاي بدنشان از اين راه تامين شده باشد . کساني باشند که مصالح ملت خودرا ، افکار و ترديدهاي مشخص خودرا هر بار و هر بار زير پا گذاشته باشد... |
|
|
|
|
|
|
داستايووسکی ... تنها کسيست که در روانشناسی بمن چيزی آموخته است ... کشف او برایِ من ، مهمتر از کشف استاندال بوده است . |
برچيده هائي از توضيحات ِ فريدون ايل بيگي در کتاب ِ : " ما توپاماروها" (جلد ِ سوم) اين متاسفانه نه فقط نزد ما ، بلكه يك كم در همهء جايِ دنيا بصورت يك عادت ، يك مرضِ مزمن ، يك سنت ، يك مذهب درآمده است : پس ازهزاران سال ، همچنان به نوحه سرائي و به به گوئي ِ قهرمانان ملي و مذهبي گذشته ميپردازند . ما اين حرف مسخرهء عده أي را قبول نداريم كه : بايد تاريخ را از عددِ صفر شروع كرد . نه ، فقط در يك جمله حرف دراين است كه آن قهرمانانِ شماره ناپذير ( چه با نام و آوازه ، وچه ناشناس و گمنام ) به اين منظورشقه شقه نشده اند، تويِ شعله هايِ آتش خاكستر نگرديده اند ، خنجرنخورده اند ، بزيرِ گيوتين نرفته اند، وحشيانه ترين شكنجه ها را تحمل نكرده اند ، درمقابل جوخهءآتش قرار نگرفته اتد تا ديگران در مرگشان نوحه و زاري سر دهند يا به به و چه چه بگويند .
|
به تو که از من هيچ ساخته ای
به : همهء آنانی که در
افسون ِ تو مسخ شده اند |
فدريکو گارسيا لورکا
: ترانهء سوارنظام
آه ! راه چه طولانيست/
ای اسب ارزشمند من ! / مرگ در انتظارمنست ، می دانم ،
/ بر سر راه کوردو
همانطور که گياهان شو |